کوروش احمدی، دیپلمات سابق، در یادداشت خود به روزنامه شرق نوشت: در چند روز اخیر پیش بینی ها مبنی بر اینکه حمله جدید به ایران در دستور کار آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است افزایش یافته است، هشت روز پیش ترامپ تغییرات پیشنهادی ایران در تفاهم نامه را به شدت غیرمسئولانه توصیف کرد و پس از آن خبری مبنی بر عدم تلاش آمریکا برای ادامه همکاری با ایران است.
در همین حال، آقای عراقچی جمعه گذشته در مصاحبه ای در دهلی از ادامه تبادل پیام های غیرمستقیم بین ایران و آمریکا خبر داد و وزیر کشور پاکستان نیز شنبه و یکشنبه گذشته برای حفظ کانال های تماس و جلوگیری از فروپاشی کامل روند مذاکرات در تهران حضور داشت. اگر چند روز دیگر از پیام های مورد اشاره آقای عراقچی یا سفر مقام پاکستانی نتیجه ای حاصل نشد، شاید رد پیشنهادات ایران در 21 اردیبهشت از سوی ترامپ را پایان مذاکرات و نقطه عطفی در آتش بس متزلزل کنونی بدانیم و نگران از سرگیری جنگ باشیم.
اگر مذاکره یا تبادل پیام بین ایران و آمریکا انجام شود، احتمال از سرگیری جنگ همه جانبه کم است، اما اگر تماس ها قطع شود، با وضعیت جدی مواجه خواهیم شد. البته در عین حال مقامات جمهوری اسلامی کتمان نمی کنند که خواهان ورود چین به روند میانجیگری هستند. آقای عراقچی در مصاحبه ای در دهلی گفت: این روند (میانجیگری پاکستان) هنوز شکست نخورده است، اما به دلیل رفتار آمریکا در مسیر بسیار دشواری قرار دارد و از تلاش هر کشوری به ویژه چین که برای برقراری روابط بین ایران و عربستان سعودی تلاش می کند، قدردانی می کنیم و هر اقدام چین که به دیپلماسی کمک کند، مورد استقبال ایران است. اما چین تاکنون هیچ علاقه ای به ایفای نقش میانجی رسمی نشان نداده است و بعید است که ایالات متحده یک ابرقدرت رقیب چنین نقشی را ایفا کند.
از سوی دیگر، این سوال مطرح می شود: در صورت شکست روند مذاکرات، ترامپ چه گزینه هایی در اختیار دارد؟ یکی از دو گزینه شما جنگ دیگری است. جنگ 40 روزه را با این امید واهی آغاز کرد که با استفاده از عواملی چون غافلگیری و شوک اولیه، ترور سران نظام می تواند ارکان نظام را بی ثبات کند اما این جنگ برای ترامپ نتیجه ای جز ناکامی در رسیدن به اهدافش نداشت. امروز باید برای او روشن باشد که تکرار چنین جنگی، اگرچه خسارات زیادی به همراه خواهد داشت، اما ممکن است به اهداف خاصی دست نیابد. گزینه دوم ترامپ تمرکز بیشتر بر فشار اقتصادی، محاصره دریایی و درگیری های نظامی محلی و محدود است. از نظر زمانی، اگر تصمیم به جنگ گرفته اند یا قبلاً تصمیم به جنگ گرفته اند، زمان بستگی به آمادگی نظامی دارد. و البته هر چه زودتر این کار انجام شود، با برنامه های سیاسی ترامپ در آمریکا سازگارتر خواهد بود. نوع و ماهیت جنگ باید منطقاً با نوع جنگ در دوره های قبل متفاوت باشد. زیرا دیگر نباید به عوامل غافلگیری، شوک اولیه و پیامدهای فوری ترور سران رژیم امیدوار باشند. علاوه بر این، اهداف نظامی و دو منظوره باید تقریباً از بین رفته باشند. بنابراین، این بار آنها می توانند عمدتاً روی زیرساخت های غیرنظامی تمرکز کنند.
از سوی دیگر مشکل بازدارندگی، دوری از خاک دشمن و پدافند هوایی سه عاملی است که ایران باید به آنها توجه کند. در زمینه بازدارندگی، اقدام علیه اهداف در منطقه موثر است اما تعیین کننده شناخته نشده است. طرف مقابل احتمالا فکر می کند که می تواند به پدافند هوایی تکیه کند. کاهش صادرات نفت از این منطقه قبلاً رخ داده است و ممکن است به عنوان یک عامل تعیین کننده دیده نشود. آمریکا و اسرائیل نیز با توجه به ذخایر عظیمی که در غرب دارند، چندان به خسارات وارده به این کشورها اهمیت نمی دهند. علاوه بر این، مقامات ما نباید فکر کنند که ترامپ به خاطر این کشورها می تواند برنامه تهاجمی خود را کنار بگذارد. برخی از این کشورها نگرانی خود را از خروج قدرتمندتر ایران از شرایط کنونی پنهان نمی کنند.
اکنون این «دوره بحرانی کنونی» با دوره های بحرانی قبلی متفاوت است. اسرائیل و آمریکا برای تحقق خواسته های خود دو دوره جنگ تهاجمی را به راه انداختند و به نتیجه نرسیدند. اگر جنگ دیگری رخ دهد، ممکن است هدفی غیر از زیرساخت های ما نداشته باشند. با توجه به شرایط فعلی و تشدید مشکلات قدیمی، بازسازی زیرساخت های کشور به دلیل مشکلات مالی و تحریم ها ممکن است بسیار دشوارتر باشد. سیاستمداران ما باید مسئولانه راه دیپلماسی را تا انتها دنبال کنند، با ارائه ایده بهانه دشمن را بگیرند. یکی از راه ها این است که ایران اعلام کند که برای مذاکرات بی قید و شرط آماده است. سرزنش نیز یکی از موضوعات مهم در دستور کار همه در محیط جنگ است. طرف مقابل نباید بتواند در این زمینه پیشرفت کند».






ارسال پاسخ