آینده محسن صالحی خواه; آغاز ترم جدید سال تحصیلی جاری معادل آغاز ناآرامی در دانشگاه ها بود. ناآرامی های ناشی از نتایج اعتراضات دی ماه و تجربه سه روز اخیر نشان داده است که فضا هر چه می گذرد رادیکال تر می شود. شعله ور شدن دانشگاه ها یک اثر دومینویی ایجاد می کند و با تشدید جو مراکز دانشگاهی بیشتری را در بر می گیرد. در دل حوادثی که در روزهای 11 تا 13 اسفند در دانشگاه های تهران و مشهد رخ داد، نکات زیادی وجود دارد که هر کدام را می توان جداگانه بررسی و تحلیل کرد.
اول؛ سوالات بی پاسخ در مورد حوادث ژانویه
شروع ترم جدید دانشگاه مصادف با چهلمین روز قربانیان تظاهرات دی ماه بود. دانشجویان معترض از یک سو و دانشجویان انقلابی از سوی دیگر با هم درگیر شدند و برنامه های بزرگداشتی برای کشته شدگان برگزار شد. دانشجویان بهعنوان یک گروه اجتماعی، مانند سایر اقشار جامعه، سؤالات بیپاسخی درباره میزان و پیامدهای اعتراضات دی ماه دارند. اینها سوالاتی است که در روایت رسمی این رویدادها پوشش داده نمی شود. این پرسش های بی پاسخ را باید به نارضایتی های انباشته شده در جامعه ایرانی و قاعده «نشنیدن» اضافه کرد.
یکی از بازتاب های این قاعده «نشنیدن» را شب گذشته یکی از نمایندگان مجلس که از اعضای کمیسیون امنیت ملی (!) نیز می باشد، به خوبی مطرح کرد. مجتبی زارعی در توییتر خطاب به وزیر علوم نوشت: مردم متدین تهران تا زمانی که احساس کنند توانایی حکومت داری را دارید وارد دانشگاه نمی شوند، اما اگر ببینند چوب و چماق و چاقو وارد دانشگاه می شود و جان بچه های کشور در خطر است، حتما برای محافظت از دانشجویان در مقابل سران ذی نفوذ به رهبری تروریست ها اقدام خواهند کرد. زارعی به راحتی تهدیدی را مطرح کرد که قبلاً اتفاق افتاده بود اما توسط هیچ مقامی مطرح نشده بود یا همیشه مخفی مانده بود.
دوم؛ رسانه های خارج از گودال دانشگاه
تقریباً مانند هر حادثه حساسی در کشور، دو روایت از اتفاقات این روزها در دانشگاه ها وجود دارد. روایت مربوط به رسانه هایی مانند رادیو و خبرگزاری های معروف است که برخی از وقایع را برجسته می کنند و نگاه جامعی به رویدادها ندارند. روایت دیگر مربوط به رسانههای غیررسمی و کانالهای فعال در شبکههای اجتماعی است که هر کدام از منظر خود به این رویدادها نگاه میکنند و برخی از رویدادها را منعکس میکنند. رسانههای مستقل محلی که میخواهند با دید حرفهای به این رویدادها بنگرند، همچنان از صحنه خارج هستند. اینطور نیست که آنها علاقه ای به گزارش و بررسی این رویدادها ندارند. فرصت این کار را ندارند. به گزارش دیروز نگاهی بیندازید آینده انتشار آن این فضا را تا حد زیادی نشان می دهد.
سوم؛ شعارها پراکنده است
در سه روز گذشته شعارهای مختلفی در دانشگاه ها شنیده شده است. از شعارهای حمایت از رضا پهلوی تا دموکراسی، نفی ظلم و شعارهای جنبش «زن، زندگی، آزادی». در برخی دانشگاه ها شعارهای بلند سلطنت طلبانه و در برخی دیگر شعارهای ضد استبداد. شاید بتوان این شعار را انعکاسی از سردرگمی سیاسی جامعه ایران دانست که طی سالیان متمادی به دلایل مختلف به وجود آمده است و مهم ترین شاخص آن این است که دقیقاً مشخص نیست این جامعه چه می خواهد، اما می داند چه نمی خواهد.
چهارم؛ به نیم قرن پیش برگردیم
چه شد که تقریباً 50 سال پس از انقلاب و گذار نظام حکومتی از سلطنت به جمهوری در چارچوب متمم قانون اساسی، دوباره در ایران شعارهای بازگشت به دوران پیش از انقلاب شنیده شد؟ نکته مهم اینجاست که کسانی که این شعارها را سر می دهند نسل جدید هستند. آنها در دوران جمهوری اسلامی متولد شدند، تحصیل کردند و وارد جامعه شدند.
چرا خروجی های این سیستم آموزشی چنین تقاضایی دارد؟ پرچم کشور چه تصویری در ذهن دارد که می توان به آن بی احترامی کرد؟ آیا تحت تأثیر رسانه ها هستید؟ آیا فضای مجازی او را فریب داده است؟ آیا او به جایی رسیده است که آینده ای تاریک می بیند؟ این سوال که این وضعیت در چه فضایی متولد و پرورش یافته است نه جامعه و نسل جدید را باید مسئولان کشور ما پاسخ دهند.
پنجم؛ پاک کردن مشکل
کافی است نگاهی به گزارش های رسانه ای برخی خبرگزاری ها و روزنامه ها از اتفاقات دانشگاه ها بیندازیم تا بار دیگر این حقیقت دردناک را نشان دهیم که چهره معضل در شرف پاک شدن است. در محتوای این رسانه عزاداران، دانش آموزان، پادوهای اجاره ای، فریب خوردگان و… هستند که نگاه سطحی به اتفاقات را نشان می دهند. ما با کلمات روبرو هستیم.
چرا در دانشگاه و همچنین در جامعه التهاب وجود دارد؟ پاسخ به این سوال ممکن است این باشد که بتوانیم راهی برای پیشرفت پیدا کنیم. انتشار فیلم سنگ اندازی به دانش آموزان بسیجی و تلاش برای نادیده گرفتن مسائل واقعی است. بر اساس این دیدگاه دانش آموز شیشه را شکست، دانش آموز شروع به دعوا کرد، توهین فقط از طرف دانش آموز صورت گرفت و بقیه بی گناه هستند. در همین راستا در روز اول حوادث دانشگاه شریف چاقوی دانشجویی پیدا شد و همه در جریان قرار گرفتند اما هیچکس گاز اشک آور استفاده شده در روز دوم درگیری در دانشگاه تهران را ندید.
یک طرف ماجرا درک است، طرف دیگر نادان است. یک طرف همیشه بی گناه است، طرف دیگر همیشه گناهکار است. تمام تلاش برای انطباق با این روایت انجام می شود. امروز گزارش شد که دانشگاه شریف ورود برخی از دانشجویان «از هر دو طرف درگیری» را ممنوع کرده است. اگر صحت داشته باشد، شاید برای اولین بار باشد که در دانشگاه ها حادثه ای رخ می دهد و «هر دو طرف درگیری» در دانشگاه با هم روبرو می شوند.
اما همه این اقدامات قانونی و درگیری در سطح دانشگاه، نماز جماعت نیروهای انقلابی دانشگاه و شعارهای معترضان پوسته این ماجرا را تشکیل می دهد. مشکل جامعه ایران و دانشگاهی که بخشی از آن است بسیار عمیق است و مشکلات در این سطح نیاز به تحقیق بسیار عمیق دارد.






ارسال پاسخ