آینده– عبدالله خلیفه الشیجی، استاد علوم سیاسی دانشگاه کویت
به گزارش انتخابتو به نقل از روزنامه القدس العربی، نتیجه جنگ ها را باید با یک معیار مشخص سنجید: آیا اهداف آشکار و پنهان طرف شروع کننده جنگ محقق شده است یا خیر؟ همان اهدافی که به طور صریح یا ضمنی برای توجیه جنگ در مقابل افکار عمومی، مخاطبان داخلی و حتی دشمنان بیان می شود. اما تاریخ درگیری یک درس تکراری و مهم دارد: کسی که جنگ را آغاز می کند لزوماً کسی نیست که با دستیابی به اهدافش به آن پایان می دهد. نمونههای زیادی از جنگهایی وجود دارد که بر اساس محاسبات نادرست، بیاعتمادی و محاسبات اشتباه آغاز شدهاند، اما در نهایت کاملاً بر خلاف میل برنامهریزان اصلی پیش میروند.
جنگ های نامتقارن و پایان رویای پیروزی قاطع
ماهیت جنگ نیز در سال های اخیر تغییر کرده است. جنگ دیگر محدود به درگیری های کلاسیک ارتش ها در میدان های متعارف نیست. امروز ما با جنگ های نامتقارن روبرو هستیم. جنگهایی که در آن ارتشهای منظم با دکترینهای خاص، سلاحهای جامع و ساختارهای فرماندهی کلاسیک با بازیگرانی روبرو میشوند که لزوماً دولت نیستند، اما ظرفیت بالایی برای تحرک، فرسایش و بقا دارند.. دستیابی به پیروزی قاطع و نهایی در چنین عرصه هایی برای ارتش های کلاسیک بسیار دشوارتر از پیش بینی محاسبات اولیه است.
علاوه بر این، شکل دیگری از درگیری به سرعت در حال گسترش است: جنگ های ترکیبی.. در چنین جنگ هایی، عملیات نظامی ناب تنها بخشی از ماجراست. ابزارهای اطلاعاتی، جنگ رسانهای، عملیات روانی، هوش مصنوعی و تولید روایتهای هدایتشده، همگی در هم تنیده شدهاند تا نه تنها میدان نبرد، بلکه درک عمومی از جنگ را شکل دهند. در چنین شرایطی، آنچه مردم می بینند، می شنوند و باور می کنند، گاه می تواند به طور جدی از حقیقت منحرف شود.
از سوی دیگر، مفهوم «پیروزی» برای همه طرفین معنای یکسانی ندارد. برای قدرت برتر، پیروزی معمولاً به معنای تحقق اهداف اعلام شده از جنگ است. حتی اگر آن پیروزی با فرسایش بازدارندگی یا تحمیل هزینه های سنگین همراه باشد. اما پیروزی برای طرف ضعیف لزوماً به معنای پیشرفت یا پیروزی نیست. گاهی اوقات زنده ماندن، حفظ ساختار و جلوگیری از فروپاشی به خودی خود به یک پیروزی استراتژیک تبدیل می شود. در چنین جنگ هایی، طرف ضعیف لزوماً نباید طرف قوی را از بین ببرد. تحمل، فرسوده نشدن و نابود نشدن کافی است.
تجربیات تاریخی بارها این حقیقت را تأیید کرده است. ویتنامی ها در نبردهای زیادی شکست خوردند در حالی که طالبان عقب نشینی کردند و در نقاط مختلف متحمل خسارات سنگین شدند. با این حال، در نهایت، این نتیجه درگیری های فردی نبود که سرنوشت جنگ را تعیین کرد، بلکه نتیجه نهایی درگیری بود. در نهایت، ویت کنگ در ویتنام و طالبان در افغانستان موفق شدند در چارچوب جنگ نامتقارن به یک پیروزی استراتژیک دست یابند.
آمریکا و اسرائیل در جنگ پرهزینه و بی نتیجه با ایران
در اولین جنگ مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران در خاورمیانه، شاید دقیقتر باشد که بگوییم پس از دو ماه درگیری و پنج آتشبس که در زمانهای مختلف تمدید شده و آخرین آن بهطور نامحدود ادامه دارد، آمریکا در این جنگ پیروز نشده و اسرائیل هنوز آن را به نقطهای تعیینکننده و تعیینکننده نرسانده است، هر چند این انگیزه اصلی و انگیزه اصلی واشنگتن برای تحرک جدی بود.
این ارزیابی در زمانی ارائه می شود که تفاوت برتری نظامی و فناوری به وضوح به نفع آمریکا و اسرائیل است. اما حقیقت این است که ایران نه در جنگ شکست خورد و نه تسلیم شد. نکته جالب اینجاست که هر یک از طرفین درگیر روایت خود را از دستیابی به اهداف و دستیابی به پیروزی ارائه می دهند. در بیشتر موارد، روایتهایی که واقعیت میدان را منعکس نمیکنند، اما به پیروزیهای ادعا شده شباهت دارند و گاه با توهمات هم مرز میشوند. اما در سطح واقعیت راهبردی، محور آمریکا و اسرائیل علیرغم برخورداری از برتری آشکار نظامی، هنوز به نتایجی دست نیافته است که مأموریت جنگ را متحد کند و در نهایت سرنوشت آن را رقم بزند.
از سوی دیگر، ایران با وجود تلفات سنگین از نظر قدرت و رهبری، زیرساخت ها، اقتصادی، فشارهای ناشی از محاصره دریایی، همچنان در حال مذاکره و در عین حال همان حرف هایی است که آمریکایی ها و اسرائیلی ها می گویند: دست های ما همچنان در آماده باش است.
پس از گذشت بیش از یک ماه از جنگ آمریکا علیه ایران، اکنون با قطعیت بیشتری میتوان گفت که با نمونه کلاسیک «جنگ بدون برد» روبرو هستیم. جنگی که از نظر ابزار، دامنه عملیات و شدت حملات گسترده و پرهزینه است، اما پیامدهای آن محدود و در نهایت باز و نامشخص باقی می ماند. با نگاهی به این جنگ، به نظر می رسد خطرناک ترین سناریو، از سرگیری خصومت ها پس از شکست دیپلماسی است. دوره ای که درز اطلاعات و افزایش جلسات نظامی به عنوان بخشی از جنگ روانی علیه ایران مورد استفاده قرار گرفت. به ویژه در شرایطی که تلاش های میانجی گری اخیر، از جمله ابتکار پاکستان، هنوز در هاله ای از ابهام قرار دارد.
از چکش نیمه شب تا خشم حماسی؛ جنگ تمام نشده است
در این میان غیبت کامل میانجی از کشورهای عربی خلیج فارس نیز به نکته مهمی تبدیل شد. هر چند این کشورها و ملت های آنها از پیامدهای جنگ و تنش با ایران آسیب جدی دیده اند. این شکاف بی اعتمادی نسبت به ایران و متحد آمریکا را عمیق تر کرده است. متحدی که با تصمیمات و سیاست های محدودکننده خود منطقه را به مرز بحران رسانده است.
خطر واقعی این است که این جنگ بدون نتیجه گیری روشن پایان یابد. وضعیتی که می تواند پس از عملیات هایی چون «چکش نیمه شب» و «تالو شیران» در ژوئن گذشته و «خشم حماسی» در این دور از جنگ، مبنای دور سوم نبرد باشد. سرنوشت جنگی که اکنون وارد مرحله ای شبیه به “مهلت بین نبرد” شده است به ادامه مذاکرات برای مبارزه با بن بست بستگی دارد.
آنچه مهم است این است که پس از هشت هفته جنگی که نه به زور بلکه از روی اختیار آغاز شد، آمریکا و اسرائیل هنوز به اهداف اعلام شده خود نرسیده اند. این اهداف شامل کنترل مؤثر برنامه هستهای ایران، تعیین سطح و مدت توقف غنیسازی، و روشن کردن سرنوشت تقریباً 450 کیلوگرم اورانیوم 60 درصد غنیشده است. علاوه بر این، برنامه موشکی ایران و برد موشک ها تقریباً یکسان است.
از سوی دیگر، همانطور که در حملات ژوئن مشاهده شد، مراکز حیاتی دور از جنگ، حتی قلب شهرهای بزرگ هدف قرار گرفتند. از جمله تاسیسات صنعتی و نیروگاه های تل آویو و حیفا تا بیر الصباح. این واقعیت بیش از هر چیز نشان می دهد که با وجود برتری آشکار نظامی، هیچ یک از طرفین هنوز به آن سطح برتری راهبردی نرسیده اند که بتواند پایانی قطعی برای جنگ داشته باشد.
از پرونده هسته ای تا تنگه هرمز مرکز ثقل جنگ علیه ایران را تغییر می دهد
از همه مهمتر، اهداف جنگ علیه ایران به طور فزاینده ای از همان حوادث و موضوعاتی دور می شود که در وهله اول جنگ را توجیه می کرد. اکنون اولویت اصلی به بازگشایی تنگه هرمز تغییر کرده است. این گذار که در آن ایران با اعمال فشار معادله جنگ بین آمریکا و اسرائیل را بر هم زد، مرکز ثقل بحران را از اهداف اولیه به مبارزه جدیدی بر سر راه های انرژی و حمل و نقل تغییر داد. از سوی دیگر ترامپ با اعمال نوعی محاصره علیه ایران، نیروی دریایی آمریکا را به حلقه فشار بر بنادر ایران تبدیل کرد. اقدامی که صادرات نفت و سایر کالاهای ایرانی به ویژه به چین و شرق آسیا را مختل می کند. وی بارها تاکید کرد که این وضعیت روزانه 500 میلیون دلار خسارت به اقتصاد ایران وارد می کند.
علیرغم نقش فعال پاکستان در میانجیگری بین دولت ترامپ و ایران، مذاکرات همچنان به بن بست باقی مانده است. با این حال ترامپ برای پنجمین بار آتش بس را به طور نامحدود تمدید کرد. هفته گذشته ایران نیز از شرکت در دور دوم مذاکرات در اسلام آباد خودداری کرد، زیرا خواسته های این کشور از جمله رفع محاصره بنادر و آزادسازی نفتکش ها و کشتی های باری توقیف شده توسط نیروی دریایی آمریکا بی پاسخ مانده بود. اعمالی که تهران آن را «استبداد» و «دزدی دریایی» می نامد.
این جابجایی، تغییر و تضاد در اهداف اعلام شده جنگ و خطرناکتر از آن در اهدافی که هرگز به وضوح بیان نشد، ماموریت جنگ را پیچیده تر کرد، هزینه آن را افزایش داد و به طولانی شدن آن دامن زد. به نظر می رسد که نابودی برنامه هسته ای ایران، محدود کردن قدرت موشکی آن و محدود کردن حمایت تهران از متحدان منطقه ای خود، حداقل در این مقطع به تعویق افتاده است. حتی خطرناک تر این است که هنوز هیچ امکان فوری برای برنده نهایی وجود ندارد. برعکس، به نظر می رسد که این وضعیت طاقت فرسا و پرهزینه ادامه یابد و ما در نوعی رکود استراتژیک گیر بیفتیم.






ارسال پاسخ