چرا خشونت به وجود آمد و چگونه جامعه می تواند از این وضعیت رهایی یابد؟

چرا خشونت به وجود آمد و چگونه جامعه می تواند از این وضعیت رهایی یابد؟

بعدی- تایید هزاران صدمات چشمی، جراحات حاد و مرگ و میر ناشی از انواع سلاح ها در اغتشاشات روز 1404 و افشای صحنه های کمتر دیده شده و منتشر نشده مانند سر بریدن و سوزاندن یک نفر از سوی مسئولان امر، بیش از پیش پرسش هایی را درباره خشونت برهنه در جامعه ایجاد می کند.

بر اساس گزارش فردا، تاکید مکرر راویان بر خشونت، جامعه شناسان، تحلیلگران و مردم را به همان موضوع اصلی بازمی گرداند. ما باید به عقب برگردیم و بپرسیم: ریشه این خشونت از کجا می آید؟

جبار رحمانی انسان شناس و جامعه شناس در گفت و گو با انتخابتو وی ریشه های خشونت را در حوادث روز بررسی کرد و گفت: موضوع اصلی روحیه خشونت است، چرا این حجم از خشونت برهنه در لابه لای داستان دیده نشد و تقبیح نشد، این موضوع که این میزان خشونت در همه روایت ها و ابعاد وجود دارد از کجا می آید؟

خشونت مشاهده شده قابل توجه است

جبار رحمانی به انتخابتو می گوید: «در رویدادهای اخیر، حوادث مهمی رخ داده است که خشونت در سطح بالایی بوده است، به شکل‌های بسیار سست و بدون ساختار، یعنی نوعی خشونت عریان که جامعه شاهد آن بوده است، یعنی خشونت نامحدود. صرف نظر از اینکه راوی این خشونت کیست، بر این خشونت وحشیانه تأکید شده است. روایات

از منظر او، مهمترین سوال این است که چرا این همه خشونت وجود دارد؟ وی در پاسخ می گوید: در اعتراضات و جنبش های مدنی در ایران، همیشه مهمترین ابزار فناوری یا رسانه، ابزارهای مسالمت آمیز و مدنی مانند گفتگو و سکوت بوده است، اما این بار خشونت به رسانه یا ابزار اصلی توجه به درگیری بین طرفین تبدیل شده است.

خشم اولیه اساس اعتراض است

سوال مهم بعدی برای او این است که این خشونت در چه زمانی و در کجا رخ خواهد داد؟ پاسخ این انسان شناس این است: هر حرکت و اعتراضی بر اساس یک نارضایتی درونی و روانی یا احساس خشم نسبت به وضعیت فعلی است که به آن اعتراض می کنیم، اما خشم یک احساس درونی است و وقتی به یک رفتار خشونت آمیز بیرونی تبدیل می شود، آن رفتار خشونت آمیز قابل توجه می شود. خشم اولیه اساس اعتراض است، اما در مقطعی می تواند به خشونت تبدیل شود. این روند را از هر زاویه ای می توان دید و جامعه باید به آن توجه کند.

خشونت کنونی به معنای پایان دادن به گفتگوهای مسالمت آمیز است

وی می افزاید: وقتی خشونت مهم ترین شکل ارتباطی طرفین است، از همه جهات، چند چیز را معنا می کند: اول اینکه گفتگوی مسالمت آمیز به پایان می رسد و هر رابطه ای بسته و منزوی می شود که نوعی خشونت متقابل را به زنجیره ای از خشونت تبدیل می کند.

نکته دوم برای رحمانی این است: «از این پس مهم‌ترین شرط عضویت و همبستگی بین گروه‌ها و طرف‌های ماجرا، بیان، اجرا و انجام اعمال خشونت‌آمیز است، یعنی در همه گزارش‌ها و دیدگاه‌های تصویری، پیشگیری از اعمال خشونت‌آمیز اتفاق نمی‌افتد و اعضای هر گروه می‌پذیرند که باید رفتار خشونت‌آمیز انجام دهند.

خشونت برهنه نشانه یاس و درماندگی است

این پاسخ به این سوال است که چه زمانی خشونت برهنه موجه است؟ سومین نکته از دیدگاه ایشان این است: «وقتی احزاب معترض می گویند ما به ناامیدی رسیده ایم و خواسته های معقول و منطقی ما از سوی نظام فعلی برآورده نمی شود، بنابراین ساختاری در مقابل آنها قرار می گیرد و اعتراض شکل می گیرد، اما وقتی به یاس، استیصال و استیصال می رسند، دست به اقدامات خشونت آمیز می زنند، اقدامی که از طرف نهادی که با آن رکود است انجام می دهند. و خواسته های منطقی “اگر این خواسته ها برآورده می شد، نیازی به برخوردهای خشونت آمیز نبود.”

این خشونت آتشی است در خرمن

این جامعه شناس با اشاره به تحرکات قبل از سال 1404 می گوید: همانند جنبش های گذشته رفتارهای خشونت آمیز نیز وجود داشت، اما این امر مورد قبول کل جامعه طرفین درگیری نبود، این یک رفتار موقت، ناگهانی و محلی بود و این بار رفتار خشونت آمیز بر همه جا حاکم بود. در این جا باید پرسید که چرا این خشونت ابراز می شود و اگر جلوی آن گرفته نشود ممکن است زنجیره ای از خشونت درون گروهی را در جامعه به دنبال داشته باشد. سپس مانند آتشی می شود که بر خرمن می افتد و دیگر نمی توان آن را جمع کرد.

این در مورد قدرت های واسطه فرشته نجات است.

به گفته رحمانی، نحوه برون رفت از این فضای خشونت آمیز را می توان به سه بخش تقسیم کرد: «اول وجود نیروهای میانجی و نهادهای مدنی، از شخصیت ها تا نهادهای مدنی، این گروه ها مهم ترین تسهیل کننده گفتگوهای منقطع هستند.

وی ادامه می دهد: دوم، تشخیص صاحبان قدرت مبنی بر اینکه “کسی که در قدرت است اولین کسی است که در این درگیری کوتاهی می کند، زیرا او دست بالا را دارد و می تواند اعتماد ایجاد کند، به ویژه در فضایی که ابزارهای زیادی در اختیار دارند.”

و در نهایت: «ایجاد بسترهای تعاملی؛ میانجی‌ها می‌توانند بین طرف‌های متعارض مذاکره و گفت‌وگو کنند و به این ترتیب اعتماد در جامعه ایجاد می‌شود. وقتی جامعه در رفع نیازهای خود درمانده نباشد، مشکلات حل می‌شود و جامعه با اطمینان قدم به قدم جلو می‌رود. این روند تنها با همکاری صاحبان قدرت، نیروهای مدنی و میانجی‌گران امکان‌پذیر است. البته در شرایط کنونی خیلی زود یا دیرتر شروع می‌شود.»