احسان کاظملو در این خبر نوشت: این روزها نقل قول از هر مجلسی به یک سیاست تبدیل شده است و بیشتر نقل قول های همه محافل موضوع محور است. گویی وظیفه داریم هر حرف و عملی را در دنیا از اعتراضات اخیر گرفته تا واکنش های سیاستمداران داخلی و خارجی، آنی تحلیل کنیم. انگار همه ما ناآگاهانه درگیر یک بحث سیاسی دائمی شده ایم.
سوال این نیست که چرا همه ما تحلیل می کنیم، سوال این است که چرا باید اینقدر درگیر سیاست شویم؟ اینکه آیا ما از سیاست آگاه هستیم یا نه جای بحث نیست. حقیقت این است که سیاست مستقیماً وارد زندگی روزمره ما شده است. هنگامی که شخصی یک کسب و کار آنلاین را اداره می کند و با کاهش سرعت یا قطعی مواجه می شود، اولین دلیلی که به ذهن می رسد سیاست است. وقتی وارد فروشگاه می شویم و با قیمت ها مواجه می شویم، مقصر اصلی دوباره سیاست است. این نمونه ها کم نیستند و هر روز تکرار می شوند.
باور کنید اکثر ما مردم عادی هستیم و وقتی سوار تاکسی می شویم مسافر هستیم نه تحلیلگر. فردی که می خواهد بدون استرس، سالم و آرام به هدفش برسد. وقتی وارد دانشگاه میشویم، بین دوستانمان میرویم یا سر کار میرویم، هنوز یک آدم معمولی هستیم، آدمی که دنبال بحث نمیرویم. اما حتی این مسافت های کوتاه نیز با انتظار جنگ، ناامنی و ترس پر شده است.
حال سوال اصلی این است: آیا تمام زندگی ما باید با سیاست آمیخته شود؟ چرا بحث در خانواده، دوستان، محل کار، دانشگاه و حتی تاکسی ها ناخودآگاه به سمت سیاست کشیده می شود؟ چند درصد از این تحلیل ها واقعا درست است؟ چه کسی می داند کدام کلمه درست است و کدام یک حدس، شایعه یا نظر شخصی است؟
ما اکنون بین دو واقعیت گیر کرده ایم. از یک سو نمی توان انکار کرد که سیاست بخش بزرگی از زندگی ما را در بر می گیرد و دلایل کافی برای این درگیری وجود دارد. زمانی که تصمیمات سیاسی مستقیماً بر مشاغل، معیشت و آینده تأثیر می گذارد، تقریباً غیرممکن است که بی تفاوت بمانیم. اما از سوی دیگر نمی توان از آسیب هایی که این بحث های مداوم، تحلیل های بی پایان و پیش بینی های نگران کننده بر روح ما وارد می کند چشم پوشی کرد. شاید مشکل این نیست که ما به سیاست اهمیت می دهیم، بلکه این است که اجازه داده ایم سیاست بدون هیچ مرزی وارد لحظه لحظه زندگی ما شود. سیاستی که تغییر ایجاد نمی کند و ما قدرت کنترل آن را نداریم فقط اضطراب را افزایش می دهد و زندگی را دشوارتر می کند.
«جنگ خواهد شد»، «آمریکا حمله خواهد کرد»، «شاید همه چیز تمام شده باشد» جملاتی هستند که هرگز در دنیای واقعی رخ نمی دهند، اما تأثیرات آنها در زندگی ما بسیار محسوس است. به آرامش ما، به روابط خانوادگی، به والدینی که تحمل این همه استرس را ندارند و به کودکانی که شنونده و شریک ترس های ما می شوند. دردناک تر این است که در بسیاری از موارد این تحلیل های بی اساس باعث سردرگمی، تنش و فاصله بین افراد می شود. نه به این دلیل که اختلاف نظر بد است، بلکه به این دلیل که فراموش می کنیم هر کلمه ای را نمی توان در همه جا گفت.
شاید راه حل نیاز به اقدامات بزرگ نداشته باشد و شاید ما نیازی به تغییر جهان نداشته باشیم، اما می توانیم از خودمان شروع کنیم. دوری آگاهانه از بحث های سیاسی در گروه های کوچک، حداقل در محافل شخصی و خانوادگی.
من فکر می کنم کلمات بهتر، بحث های مثبت بیشتر و گفتگوهای انسانی تر وجود دارد که می تواند جایگزین همه این نگرانی ها شود.
اغلب کوچکترین انتخاب ها منجر به تغییرات بزرگتر می شود. ضروری ترین چیز برای ما مردم عادی خود زندگی و آرامش است. استرس خود را با حرف و تحلیل تخلیه و چند برابر نکنید. بیایید ابتدا خودمان آن را امتحان کنیم. شاید این اولین قدم برای داشتن جامعه ای آرام تر و بهتر باشد. به قول معروف: اضطراب هیچ سرنوشتی را تغییر نمی دهد. پس بیایید عامل صلح باشیم.






ارسال پاسخ