به گزارش خبرگزاری انتخابتو، میزان نوشت: کاهش فروش سینما در هفته های اخیر این سوال قدیمی را بار دیگر در کانون توجه قرار داده است: آیا مخاطب از سینما عصبانی است یا سینما حرفی برای گفتن به مخاطب ندارد؟! اتفاقات اجتماعی ده روز اخیر، از اعتراضات معیشتی تا فضای تحریک آمیز اجتماعی، بدون شک تاثیر مستقیمی بر رفتار مخاطب داشته است، اما موضوع تنها به این روزها محدود نمی شود. حتی در زمانهایی که جامعه آرامتر بود، جشنوارهها برگزار میشد و چراغهای تئاتر خاموش نمیشد، اما سینما نتوانست مخاطب جدی را به سالنها جذب کند. اینجاست که باید فراتر از یک فرآیند کوتاه مدت به وضعیت کلی نمایشگاه و رابطه سینما و جامعه نگاه کرد.
10 روزی که همه چیز را خراب کرد
از 16 دی ماه 1404 تا 16 دی ماه 1404 در مجموع 507 هزار بیننده در سینماهای کشور تماشا کرده اند. رقمی که در نگاه اول فاجعه آمیز به نظر نمی رسد، اما در کنار آمار سال های گذشته، عمق بحران را نشان می دهد. در حالی که در سال 1403 در همین مدت بیش از یک میلیون و 106 هزار نفر به سینما رفتند، اختلاف نزدیک به 600 هزار نفر ثبت شد. یعنی مخاطب تقریباً به نصف کاهش پیدا کرده است.
تصویری مشابه در فروش سینما دیده می شود. در حالی که گیشه در 10 روز گذشته به 38 میلیارد تومان رسیده بود، سال گذشته با بلیت های 80 هزار تومانی فروش 64 میلیارد تومانی به ثبت رسید. حتی مقایسه آن با سال 1402 که قیمت بلیت آن 60 هزار تومان بود، نشان می دهد که سینماها با وجود افزایش قیمت نتوانستند مخاطب بیشتری را جذب کنند و فروش 42 میلیارد تومانی آن سال اکنون دست نیافتنی به نظر می رسد.
این آمار به وضوح نشان می دهد که رویدادهای اجتماعی اخیر به طور مستقیم بر حضور مخاطب در سالن های سینما تأثیر می گذارد. طبیعتا در روزهایی که خیابان ها آتش گرفته و ذهن مردم به مسائل معیشتی و امنیت روانی مشغول است طبیعتا سینما از اولویت خارج می شود. حتی اگر سالنهای سینما باز بمانند و نمایشها برگزار شود، تماشاگران ترجیح میدهند در خانه بمانند یا پول خود را صرف کارهای مهمتر کنند.
فیلمی بدون فیلم
یکی از مهم ترین دلایل کاهش فروش، نبود فیلم های جذاب در اکران بزرگ است. در ماه های اخیر نه یک فیلم کمدی قوی که بتواند مخاطب عام را به سینما بکشاند و نه یک فیلم اجتماعی برجسته که بتواند مخاطب جدی تری را راضی کند اکران نشده است. شعار «سینما فقط سینمای کمدی نیست» سالهاست که توسط مدیران و تصمیم گیران شنیده می شود اما واقعیت اکران چیز دیگری را نشان می دهد.
یک فیلم اجتماعی اگر اولاً کیفیت بالایی داشته باشد و ثانیاً با جامعه ارتباط برقرار کند، می تواند در گیشه جایگاهی برای خود پیدا کند. وقتی تنها نمونه قابل بحث این ماه ها «پیر پسر» است و بقیه آثار یا دیده نشده اند و یا در واقع حرف جدیدی برای گفتن ندارند، نمی توان انتظار داشت که تماشاگران برای فیلمی هزینه کنند که قانعش نکند.
از طرفی سینمای کمدی که همیشه ناجی گیشه بوده، این روزها یا وجود ندارد یا با آثار ضعیفی در اکران بزرگ ظاهر می شود. تماشاگران ایرانی بارها نشان داده اند که حتی در سخت ترین شرایط اجتماعی و اقتصادی، اگر فیلم کمدی جذابی وجود داشته باشد، به سینما می روند. تجربه سال های گذشته بارها این واقعیت را ثابت کرده است.
تضاد دائمی بین سیاست و واقعیت
سیاستگذاران سینما از یک سو تاکید دارند که همه چیز را نباید به کمدی و اجتماعی سپرد و ژانرهای درام و حتی تجربی را در آن گنجاند. این ذاتاً درست است و سینما بدون تنوع ژانر نمی تواند دوام بیاورد. اما مشکل از جایی شروع می شود که این سیاست بدون پشتیبانی مدیر متوقف می شود.
وقتی یک فیلم اجتماعی قوی تولید نمی شود، یا وقتی آثار موجود از نظر بیان، جسارت و کیفیت فنی پایین تر است، حذف یا کاهش کمدی عملاً سالن ها را خالی می کند. سینما نمی تواند با «شعارها» دوام بیاورد و به فیلمی نیاز دارد که تماشاگر را تشویق به ترک خانه کند.
صرفه جویی در مخاطبان باریک
بدون دست زدن به وضعیت اقتصادی مردم نمی توان از کاهش فروش سینما صحبت کرد. افزایش قیمت مایحتاج اولیه، فشار برای گذران زندگی و کاهش قدرت خرید به طور مستقیم بر تصمیم تماشاگران برای رفتن به سینما تاثیر می گذارد. بلیط 80 هزار تومانی شاید برای قشر جامعه رقم بالایی نباشد، اما برای خانواده ای که با حداقل درآمد زندگی می کند، سینما به یک سرگرمی مجلل تبدیل می شود.
در چنین حالتی، مخاطب تنها زمانی آماده پرداخت هزینه است که مطمئن باشد فیلمی که تماشا می کند ارزش پول و وقت خود را دارد. فقدان چنین اطمینانی منجر به حذف سینما از فهرست اولویت ها می شود.
جنگ، اعتراض و عادت دوری
تجربه جنگ 12 روزه بین اسرائیل و ایران نیز نشان داد که حتی افتتاح سالن های سینما نیز تضمینی برای فروش نیست. در آن زمان سینماداران اکران را لغو نمی کردند اما فضای روانی جامعه اجازه نمی داد مخاطب به سینما فکر کند. تکرار این وضعیت در زمان های مختلف عادت خطرناکی ایجاد کرده است; عادت دوری از سینما.
وقتی تماشاگر برای مدتی تئاتر را ترک می کند، بازگرداندن آنها دشوار می شود. این مشکل با آرام کردن محیط حل نمی شود و نیاز به تشویق قوی دارد. ماشه معمولاً یک فیلم پرفروش است.
راه نجات کجاست؟
وقتی افت فروش سینما بررسی می شود، دیده می شود که نه می توان نقش کیفیت فیلم ها را نادیده گرفت و نه همه چیز را به شرایط اجتماعی تقلیل داد. سینما در خلاء اجتماعی زندگی نمی کند، اما در عین حال می تواند با انتخاب های درست بخشی از مخاطبان خود را حفظ کند.
واقعیت این است که فیلم کمدی همچنان موتور اصلی گیشه است و انکار این موضوع باعث از دست رفتن سینما می شود. این به معنای حذف فیلم اجتماعی یا ژانرهای دیگر نیست، بلکه به معنای ایجاد تعادل است. فیلمی که هم کمدی جذاب دارد و هم درام اجتماعی قابل دفاعی می تواند در شرایط سخت هم نفس بکشد.
تا زمانی که این تعادل برقرار نشود و سیاست ها بیشتر شعاری باشد تا عملی، کاهش فروش سینما ادامه خواهد داشت. تماشاگر نه دشمن سینماست و نه نسبت به آن بی تفاوت است، فقط منتظر دلیلی است تا دوباره بلیت بخرد و روی صندلی تئاتر بنشیند.
59243
گردآوری شده از رسانه خبر آنلاین





ارسال پاسخ