نقشه 3 زن برای دزدی از مردان ثروتمند تحت بیهوشی

نقشه 3 زن برای دزدی از مردان ثروتمند تحت بیهوشی

چندی پیش یک جواهرفروش به پلیس مراجعه کرد و سرقت عجیبی را فاش کرد.

به گزارش همشهری آنلاین، وی گفت: خانمی به نام سارا مدتی مشتری مغازه من بود. او گفت که نقاش است و بارها برای فروش آثارش نمایشگاه برگزار کرده است. او طلا می خرید و با حرف هایش در مورد هنر کم کم اعتماد من را جلب کرد و مشتری دائمی اش شد.

وی ادامه داد: چند روز پیش سارا به من پیشنهاد داد که یک نقاشی به یادگار بکشم. قرار بود به خانه من بیاید و روی تابلو کار کند اما آن روز که با هم صحبت گرم و قهوه ای داشتیم بعد از چند دقیقه گیج شدم. دیگر چیزی نفهمیدم و وقتی بیدار شدم سارا رفته بود. او تمام طلا و دلارهای بیش از 10 میلیارد تومانی را به سرقت برده است.

رد پای یک باند

با ثبت این شکایت تیمی از کارآگاهان پلیس آگاهی تهران در خصوص این سرقت تحت نظارت دادسرای ویژه وارد عمل شدند. تحقیقات از دوربین ها، تماس ها و حرکات به زودی پلیس را به سمت سارا هدایت کرد. زن جوان دستگیر و در بازجویی های اولیه بخشی از حقیقت فاش شد. سارا اعتراف کرد که در این سرقت تنها نبوده و با کمک دو دوست این نقشه را اجرا کرده است. تهیه داروی بیهوشی، انتقال اموال و حتی شناسایی طعمه همگی توسط او و همدستانش برنامه ریزی شده بود.

قربانیانی که سکوت می کنند

با ادامه تحقیقات مشخص شد طلافروش تنها قربانی این باند نبوده است. سارا و همدستانش با همین ترفند بسیاری از مردان متاهل و ثروتمند دیگر را فریب داده بودند. آنچه در این مورد جلب توجه می کرد، سکوت قربانیان قبلی بود. مردانی که به دلیل شرایط خانوادگی و ترس از آبروریزی تصمیم می‌گیرند که شکایت نکنند. این سکوت است که به متهمان جرات ادامه سرقت ها را می دهد.

طبق اعترافات سارا هر دو همدست وی در یک عملیات غافلگیرانه دستگیر و به جرم خود اعتراف کردند. تحقیقات برای شناسایی سایر قربانیان و همدستان احتمالی ادامه دارد.

برای آزادی همسرم

سارا در سال 1969 متولد شد. شوهرش گفت که او گناهکار است زیرا از زندان آزاد شده است، اما فکر می کرد قربانیان او هرگز شکایت نخواهند کرد.

انگیزه شما از تشکیل باند و سرقت های سریالی از مردان پولدار چه بود؟

می خواستم همسرم را آزاد کنم تا شب عید پیش من و پسرم باشد، اما اشتباه کردم چون آزاد نشد و به زندان رفتم.

چرا شوهرت در زندان است؟

او یک سال پیش به اتهام کلاهبرداری در اجاره به زندان افتاد. البته مقصر اصلی سرکرده باند فراری بود. دادگاه تصمیم به رد ملک گرفت. او برای رهایی از زندان نیاز به کسب درآمد داشت، اما من فروشنده لباس فروشی بودم و درآمد چندانی نداشتم. از طرفی هر وقت در زندان به ملاقات شوهرم می رفتم از شرایط سخت زندگی پشت میله های زندان برایم می گفت و من از شکمم ناراحت می شدم. می خواستم کاری کنم که آزادی را تجربه کند.

و شما یک حلقه سرقت راه اندازی کردید؟

نه، راستش را بخواهید شب و روز به آن فکر می کردم. از همه خواستم وام بگیرند یا وام ترتیب بدهند. اما این روزها همه سرشان شلوغ است. یک شب هنگام تماشای یک فیلم خارجی ناگهان فکر سرقت از مردان ثروتمند به ذهنم رسید.

چرا خودتان را نقاش معرفی کردید؟

نقاشی بهانه خوبی بود. اعتماد به نفس و بهانه ای برای ورود به خانه می آورد.

چرا مردان متاهل را انتخاب کردید؟

چون می دانستم از آبروی خود می ترسند. فکر نمی کردم کسی شکایت کند.

چند نفر را به این شکل فریب داده اید؟

3 نفر

اما به نظر می رسد تعداد افرادی که شما آنها را فریب می دهید بیشتر است؟

نه شاید همدستان من دیگران را درست کرده باشند. من نمی دانم!

نقش همدستان شما چه بود؟

من اغلب نقش فریب دادن و نزدیک شدن به طعمه را بازی می کردم. هستی دارو تهیه می کرد و رکسانا مسئول فروش طلا و دلار بود. البته در یک مورد رکسانا نقش نقاش را بازی کرد چون من خیلی بیمار بودم و نمی توانستم با مالباخته قرار بگذارم.

انگیزه آنها چه بود؟

وضعیت آنها با من تفاوت چندانی نداشت. یکی از آنها بدهکار بود، دیگری از همسرش جدا شده بود، باید زندگی خود و فرزندانش را تامین می کرد و نیاز فوری به پول داشت.

چگونه صید خود را شناسایی کردید؟

با تحقیقات فراوان ما بیشتر سراغ افراد پولدار می رفتیم. مثلاً طلافروش یکی از اقوام دور رکسانا بود. هستی دو نفر را که صاحب بازار و کارخانه بودند به ما معرفی کرد. فکر می کنم رئیس یکی از آشنایان آنها بود که از وضعیت مالی آنها اطلاع داشت و آنها متاهل بودند.

وقتی دستگیر شدید چه احساسی داشتید؟

من شوکه شدم چون فکر نمی کردم جواهرفروش شکایت کند. چون متاهل و مورد احترام بود اما شانس با ما همراه نبود و در نهایت باختیم.