به گزارش خبرگزاری انتخابتو به نقل از شرق، جعفر گودرزی، رئیس انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی ایران: بعضی از جنگ ها وقتی به پایان می رسند تازه شروع می شوند. نه در مرزها، در زندگی مردم، در رویاهای کودکان، در خاطرات شهرها، یا در مردمی که هنوز بعد از سال ها از صدای بسته شدن درها تکان می خورند.
جنگ فقط خانه ها را ویران نمی کند. همچنین توانایی تصور آینده را بمباران می کند. تخریب واقعی در لایه هایی رخ می دهد که هرگز در آمار گنجانده نمی شوند. در امنیت از دست رفته کودکان، در اضطراب های مزمنی که شب ها روح شهر را آزار می دهد، در رویاهای ناتمام و در نسلی که ناگهان پیر می شود. پس از هر جنگ، کشورها اغلب به بازسازی جاده ها، پل ها، ساختمان ها و زیرساخت ها می روند. اما هیچ جامعه ای تنها با سیمان و فولاد بازسازی نمی شود. زیرا نابودی واقعی در درون انسان نهفته است. این روح مجروح آنهاست. دیوار را می توان دوباره بلند کرد، پل را می توان دوباره ساخت، اما مردمی که شب ها با صدای انفجار در خاطراتشان بیدار می شوند و امیدشان را همانطور که دوستشان داشتند زیر آوار می گذارند، بیش از نان و آجر به ترمیم روح نیاز دارند. در چنین شرایطی، نقش فرهنگ و هنر دیگر نقشی تزئینی و تجملی نیست. به یک ضرورت حیاتی تبدیل می شود. و از میان همه هنرها، سینما شاید بیش از هر رسانه دیگری در بازسازی روانی و فرهنگی جامعه توانایی داشته باشد. سینمای پس از جنگ فقط سرگرمی نیست. نوعی کمک معنوی است. در حالی که تیمهای امداد مجروحان را از زیر آوار بیرون میکشند، سینما میتواند جانهایی را که در ترس، عزاداری، خشم و خستگی گرفتار شدهاند نجات دهد. جامعه پس از جنگ جامعه ای است با فرسودگی عاطفی، ناامنی، اضطراب جمعی و گاه بی معنا.
در چنین شرایطی سینما می تواند دوباره «عقل سلیم» ایجاد کند و این اولین گام برای احیای یک ملت است. ملتی که نتواند مشکلات خود را بیان کند آرام آرام زیر آوار ناگفته ها مدفون می شود. فیلم ها می توانند کاری را انجام دهند که سیاست و رسانه های رسمی عمدتاً نمی توانند انجام دهند. آنها می توانند مردم را دوباره دور هم جمع کنند.
وقتی مردم در یک اتاق تاریک کنار هم مینشینند و میخندند، گریه میکنند یا امید را از طریق یک روایت مشترک تجربه میکنند، بخشی از اعتماد اجتماعی از دست رفته در واقع دوباره به دست میآید. سینما حافظه پراکنده جامعه را دوباره به حافظه جمعی تبدیل می کند. جنگ فقط خسارات فیزیکی ایجاد نمی کند. این “از دست دادن عاطفی” زیادی ایجاد می کند که در آمارهای رسمی دیده نمی شود. افرادی که دیگر نمی توانند به آینده اعتماد کنند، دوست داشته باشند و آینده را تصور کنند. در چنین شرایطی شاید سینما اولین جرقه بازگشت عاطفه باشد و هیچ جامعه ای بدون بازگشت عواطف جمعی بهبود پیدا نکند. از سوی دیگر، جامعه ای که از جنگ ویران شده است، اغلب از فرسایش تخیل رنج می برد. افرادی که مدت هاست فقط صدای بحران را شنیده اند به تدریج توانایی تصور آینده را از دست می دهند. یکی از مهم ترین کارکردهای سینما، بازگرداندن «قدرت تخیل» است. ملتی که دیگر رویا ندارد به زودی تسلیم ناامیدی خواهد شد. سینما می تواند آینده را دوباره قابل تصور کند. می تواند به مردم یادآوری کند که زندگی فقط زنده ماندن نیست، شما هنوز هم می توانید عشق بورزید، بخندید، خلق کنید و از نو شروع کنید. اما نقش سینما در بازسازی پس از جنگ تنها آرام کردن جامعه نیست. سینما هم باید حقیقت را بگوید. جامعه ای که درد خود را پنهان می کند زخم های خود را به یادگار می گذارد. بسیاری از بحران های روانی جمعی نتیجه رنج ناگفته است. سینما می تواند فضایی برای مقابله صادقانه با زخم ها فراهم کند. نه برای گسترش تاریکی، بلکه برای جلوگیری از فراموشی. زیرا فراموشی اجباری اغلب خطرناکتر از خود درد است. ملت ها زمانی دوباره متولد می شوند که بتوانند درد خود را بیان کنند. در بسیاری از کشورهای جهان سینما به یکی از مهمترین ابزار بازسازی ملی پس از جنگ تبدیل شده است. پس از جنگ جهانی دوم، سینمای ایتالیا و جنبش «نئورئالیسم» تلاش کردند تا نابودی انسان پس از جنگ را توضیح دهند. فیلمی که به مردم می آموزد انسانیت را از دل فقر دوباره کشف کنند. سالهای سینما در آلمان به جامعه کمک کرد تا با خاطرات دردناک خود روبرو شود. ما نباید آن را زیر فرش تاریخ پنهان کنیم. در کشورهای جنگ زده، فیلم ها به خاطره جمعی مردم تبدیل شده اند. به عنوان وسیله ای برای عزاداری، بازاندیشی و ساختن هویتی جدید؛ زیرا تصاویر مستقیمتر از سایر زبانها وارد حافظه انسان می شوند. اما بازسازی روانی جامعه تنها با چند فیلم شعاری یا چند جشنواره خاص اتفاق نمی افتد. جامعه زخمی بیش از هر چیز به «روایت انسانی» نیاز دارد. فیلم هایی درباره ترس از کودکان، فرسودگی خانواده ها، اضطراب بازماندگان، تنهایی مردم و افرادی که تلاش می کنند دوباره زندگی کردن را بیاموزند. امروز وظیفه نهادهای فرهنگی و سینمایی فقط تولید محتوا نیست. این احیای روحیه جمعی است. باید از فیلمسازانی که شهامت گفتن حقیقت را دارند حمایت کرد. نه فقط کسانی که نسخه های ایمن و تزئینی واقعیت را تولید می کنند. سینما باید به مردم بازگردد به شهرهای خسته، به محلههای آسیبدیده، به تئاترهایی که سالهاست در آنها فقط سکوت نمایش داده میشود. نمایشهای انبوه، گفتگوهای فرهنگی، فیلمهایی که مردم را دوباره به مردم پیوند میدهند، میتوانند بخشی از روند درمان اجتماعی باشند. زیرا آینده یک ملت قبل از اینکه روی خاک ساخته شود در تخیل جمعی مردم ساخته می شود. سینمای پس از بحران باید چند کار مهم انجام دهد:
1. برقراری مجدد همدلی: جامعه خسته کم کم از درد دیگران بی حس می شود. یک فیلم خوب قدرت همدردی را دوباره بیدار می کند.
2. بازسازی گفتگو: جنگ اغلب جامعه را دوقطبی، خشمگین و پرخاشگر می کند. سینما می تواند مردم را به گفتگو بازگرداند، نه اینکه یکدیگر را کنار بگذارد.
3. احیای امید واقع بینانه: نه امید تصنعی و بلاغی، بلکه امید از دل واقعیت.
4. حفظ حافظه تاریخی: جامعه ای که حافظه اش پاک شده باشد محکوم به تکرار زخم هایش خواهد بود.
5. کمک به بازسازی تخیل جمعی: زیرا آینده ابتدا در ذهن مردم ساخته می شود، سپس در زمین.
امروز جامعه ما بیش از هر زمان دیگری به فیلمی نیاز دارد که فقط یک محصول باکس آفیس نباشد. فیلمی که می تواند تسکین دهد، آگاهی را افزایش دهد، امید را زنده نگه دارد و شهامت دیدن حقیقت را از مردم نگیرد. ما به فیلمهای انسانیتری نیاز داریم که بعد از تمام شدن آنها از سالن خارج نشویم.
برخی از کشورها ممکن است به خاطر نفت، نظامی یا اقتصادشان شناخته شوند، اما کشورهایی که از بحران عبور می کنند اغلب با داستان های خود به زندگی بازمی گردند. کشورها همیشه با آجر و آهن ساخته نمی شوند، گاهی ملتی از دل داستان ها متولد می شود که هنوز توانایی گریاندن مردم را دارند. شاید بازسازی واقعی یک کشور نه از لحظهای که چراغهای کارخانه روشن میشود، بلکه از لحظهای که مردم میتوانند دوباره در تاریکی یک سالن سینما کنار هم بنشینند و چیزی در درونشان هنوز میلرزد، آغاز شود.
۵۹۲۴۳
گردآوری شده از رسانه خبر آنلاین






ارسال پاسخ