منظور از دستگیری 6500 جاسوس و خائن چیست؟

منظور از دستگیری 6500 جاسوس و خائن چیست؟

علی مجتهدزاده، وکیل دادگستری در یادداشت خود به روزنامه اعتماد نوشت: فرمانده کل نیروی انتظامی اخیراً اعلام کرد که از ابتدای جنگ ایران و آمریکا تاکنون بیش از 6500 نفر به اتهام جاسوسی و خیانت در امانت دستگیر شده اند و از این میان 567 نفر متعلق به گروهک های منافقین، اشرار و گروهک های خاص منافقین هستند. فرض این مقاله، صحت و سقم آمار ذکر شده توسط سردار رادان و صحت این آمار است.» این آمار با این فرض که قصد بررسی آن را ندارد، پرسش های اساسی مهمی را برای جامعه، نهادهای امنیتی و قضایی کشور مطرح می کند.

بنابراین افشای آمارهای سنگین در خصوص کشف شبکه های جاسوسی و دستگیری افراد متهم به همکاری با دشمن را باید هشداری برای بازنگری در برخی سازوکارهای امنیتی و اجتماعی دانست تا نشانه اقتدار. اگر بپذیریم که در هفته‌ها و ماه‌های اخیر فعالیت‌های ضدامنیتی زیادی در کشور صورت گرفته است، اولین سوال طبیعی که به ذهن خطور می‌کند این است که این شبکه‌ها چگونه شکل گرفتند، چگونه رشد کردند و چرا قبل از رسیدن به مرحله بحران شناسایی نشدند.

امنیت ملی نه تنها در لحظه دستگیری متهم معنا می یابد. بخش اصلی آن در جلوگیری از تشکیل بسترهای نفوذ تعریف شده است. حقیقت این است که کشور در سال های اخیر بارها شاهد حوادثی بوده است که عموم مردم آن را نشانه هایی از ضعف در حفاظت و اطلاع رسانی می دانند. از ترور برخی از افراد با نفوذ تا عملیات خرابکارانه، از نفوذ به مراکز حساس تا اطلاعات متعدد. در چنین شرایطی طبیعی است که جامعه انتظار دارد نهادهای مسئول علاوه بر افشای آمار اکتشافی با شفافیت بیشتری نسبت به کاستی ها و خلأهای گذشته صحبت کنند. اقتدار واقعی صرفاً در اختیار متهم نیست. او همچنین می تواند اشتباهات را بپذیرد، رویه ها را اصلاح کند و پاسخگو باشد.

هیچ دستگاهی، حتی اکثر سازمان های امنیتی، نیاز به نقد و ارزیابی مداوم ندارند. در این میان، نهادهایی که مستقیماً با امنیت عمومی درگیر هستند، بیش از سایرین به انتقاد از خود نیاز دارند. جامعه حق دارد بپرسد که آیا چنین شبکه هایی وجود دارند و چه شکاف هایی در فرآیندهای جذب، مشاهده، کنترل و نظارت وجود دارد. آیا ساختارهای نظارتی به روز هستند؟ آیا هماهنگی موثری بین دستگاه های مختلف وجود دارد؟ آیا برخی از هشدارها جدی گرفته نمی شود؟ پاسخ به این سوالات تقویت امنیت است نه تضعیف آن. در بسیاری از کشورها، کمیته های حقیقت یاب، گزارش های پزشکی قانونی و تحقیقات ساختاری پس از حوادث بزرگ امنیتی ایجاد می شوند.

دلیل واضح است: با پنهان کردن آسیب‌پذیری‌ها نمی‌توان به امنیت پایدار دست یافت. مؤسسات مسئول باید جسورانه تر با عدم قطعیت ها و سؤالات در حال ظهور در مورد عملکرد خود مقابله کنند. جامعه ای که احساس می کند زیر سوال بردن عملکرد نهادها هزینه دارد، به طور فزاینده ای از مشارکت در امنیت عمومی دور خواهد شد. بدون حمایت و اعتماد مردم، امنیت شکننده خواهد بود. با این حال، موضوع به همین جا ختم نمی شود. بعد دیگری باید ذکر شود. حتی اگر همه این دستگیری ها دقیق و مستند باشد، باز هم یک سوال مهم وجود دارد: چه شرایطی وجود دارد که این تعداد زیادی از مردم را وادار به اقدام علیه منافع کشورشان می کند؟

این موضوع را فقط با ادبیات جرم و امنیت نمی توان توضیح داد. جرم‌شناسی جدید سال‌هاست که تاکید کرده است که بسیاری از جرایم سازمان‌یافته ریشه در شکاف‌های اجتماعی، بحران‌های هویت، احساس بی‌عدالتی، فروپاشی سرمایه اجتماعی و کاهش اعتماد عمومی دارند. زمانی که ارتباط فرد با جامعه ضعیف شود، زمینه دخالت در شبکه های مخرب بیشتر می شود. بنابراین مبارزه با نفوذ فقط دستگیری و مجازات نیست. هیچ جامعه ای تنها با افزایش برخوردهای قضایی نتوانسته به امنیت پایدار دست یابد. وقتی شهروندان خود را متعلق به سرنوشت کشور بدانند و احساس کنند در نظم اجتماعی نقش و جایگاهی دارند، امنیت عمیق می شود و دائمی می شود.

باید اذعان کرد که افزایش حوادث امنیتی فقط یک موضوع پلیسی نیست. همچنین می تواند نشانه ای از فرسایش برخی پیوندهای اجتماعی باشد. اگر این ریشه ها نادیده گرفته شود، برخوردهای مقطعی ممکن است برخی افراد را از بین ببرد، اما مشکل را حل نمی کند. جامعه ای که فقط مجازات می کند و دلایل آن را نمی بیند، دیر یا زود دوباره با همان بحران مواجه خواهد شد، شاید در مقیاسی بزرگتر. ما این روند معیوب را در مبارزه با مواد مخدر طی کردیم.

مسیری که تنها متکی به تقابل پلیس و قوه قضائیه است، بدون اینکه به زمینه و ریشه موضوع توجه زیادی شود. در نتیجه افزایش شدت برخورد با قاچاقچیان، شبکه های توزیع و حتی مصرف کنندگان حتی بر افزایش مصرف در کشور تأثیری نداشت و به حدی رسید که مجبور شدیم در مجلس دهم اکثر قوانین مربوط به قاچاق مواد مخدر را بازنگری کنیم. دلیلش هم این است که فکر می کردیم فقط با درمان قوی و بدون توجه به ریشه ها می توان پدیده دارو را کنترل کرد اما دیدیم این امکان وجود ندارد.

این منطق در مورد سایر صدمات، جنایات و جرایم نیز صدق می کند. امروز بیش از هر زمان دیگری، کشور نیازمند دیدگاه مشترک در مسائل امنیتی و اصلاحی است. نگاهی که نفوذ دشمن را جدی می گیرد و از بررسی نقاط ضعف داخلی هراسی ندارد. امنیت ملی محصول هم افزایی قدرت اطلاعاتی، پاسخگویی نهادی و اعتماد اجتماعی است. اگر هر یک از این دو طرف تضعیف شود دیر یا زود طرف مقابل نیز متضرر خواهد شد.»