به گزارش خبرگزاری انتخابتو از شرق، پس از درگذشت بهرام بیضایی به سراغ بهمن فرمان آرا یکی از سینماگران سرشناس ایرانی با سابقه دوستی و همکاری رفتیم. فرمان آرا و بیضایی از نسل فیلمسازان مدرن ایرانی هستند که روند جدیدی را در سینمای ایران ایجاد کردند. با وجود اینکه دنیای سینمایی این دو کارگردان متفاوت است، اما این تفاوت هیچ گاه بر دوستی آنها تأثیری نداشته است. از این رو وقتی بهمن فرمان آرا از بیضایی یاد می کند، او را استاد خود می خواند. فرمان آرا در ابتدای گفت و گو از تمایلی به مصاحبه می گوید: اینطور نیست که نمی خواهم مصاحبه کنم، اما آنقدر چرندیات منتشر می شود که تعجب می کنم چرا باید وارد این ماجرا شوم، اما الان ماجرا مربوط به بهرام بیضایی است. فرمان آرا، تهیه کننده سومین فیلم بلند بیدای «کلاغ» در این گفت وگو به تشریح تجربه این همکاری و شخصیت و جایگاه بیدا می پردازد.
بهرام بیضایی در زمینه های مختلف هنری و ادبی فعالیت می کرد. ممکن است در مورد جایگاه بیضی در فرهنگ ما صحبت کنید؟
بیدای من در ادبیات، فیلمسازی و تئاتر درجه یک بود. این شخص در همه این اتفاقات نقش داشته است. بهرام از سه چهار سال پیش می دانست که سرطان دارد. من فکر نمیکنم تاریخ مرگ او با تولدش مصادف شده باشد، اما او آنقدر بیمار بود که چنین اتفاقی نمیافتد و مردم دوست دارند این را باور کنند. اما به هر حال نمی توان او را به عنوان یکی از مهم ترین نام های ادبیات و البته تئاتر ما و یکی از افراد مهم و پرتلاش این کشور کنار گذاشت. مدتی با او کار کردم. او قرار بود فیلمی بسازد که من آن را لغو کردم. فیلمنامه بعدی که او به من داد «کلاغ» بود که آن را انجام دادیم. داستان فیلم درباره پیرزنی و دخترش در محیط امروزی بود. آنیک خانم نقش یک پیرزن را بازی می کرد و خانم معصومی هم در آن فیلم بود. اما با وجود اینکه فیلم قبلی را نساختیم، نمی خواستم و آدمی نبودم که بیضی را فراموش کنم. او در تئاتر کار می کرد و آثاری می نوشت که نمایشنامه پارتی نبود و همه آنجا هستند. بهرام در ادبیات تئاتر ما آدم نمونه ای بود چون آدم به روزی بود و می خواست آثاری را که به آن ها علاقه داشت بنویسد و در جایی بگذارد که بعدا قابل استفاده باشد. به هر حال، بیدایی در ادبیات نمایشی شخصیت مهمی بود. اما حوزه فعالیت آن بسیار گسترده بود. اولین اثر بهرام که خواندم کتابی در مورد تعزیه بود. همیشه در نمایش های مذهبی از او چیزهایی یاد می گرفتم. فیلمسازی ما یکی نبود و هر کدام مشکلات خودمان را داشتیم، اما هر وقت می خواستیم مقایسه کنیم یا مسابقه بدهیم، بهرام آن را به رقابت تبدیل نکرد، چون در همه چیز نقش داشت، با هم کار کرده بود و سلیقه هم داشت.
شما به نکات ظریفی اشاره کردید. تو متواضعانه گفتی از بهرام بیضایی چیزی یاد گرفتی و مهمتر از آن گفتی که بیضایی رقیب نیست و رقابت برایش معنی ندارد. نسل فیلمسازان، نمایشنامه نویسان و نویسندگان ایران از جمله شما فراموش نشدنی است. شما به درستی گفتید که فیلمسازی شما و بایدایی شبیه هم نیست. چگونه فیلمسازی بیضوی را ترسیم می کنید؟ دو فیلمساز با دو طرز فکر متفاوت فیلمی را می سازند، اما با وجود اینکه فیلم های یکدیگر را دوست ندارند، به یکدیگر متعهد هستند.
مهم این بود که بهرام کار بدی نداشت. تقریباً همه او را “استاد” می دانستند. فیلم های ما مثل هم نبود چون از نظر زندگی مثل هم نبودیم. با این حال، این کشور هرگز بدهی خود را پرداخت نکرد. اگر میتوانستند فیلم او را ممنوع کنند، سالها این کار را کردند و بهرام را به مهاجرت به کالیفرنیا و دانشگاه استنفورد سوق دادند. آقا گهگاه به من پیام می دادند که فیلمت را بگیرم و می گفتند به او زنگ بزن. وقتی برای دومین بار در این مورد با او تماس گرفتم، گفت; بهمن من باید بیام کشورم و برای فیلمم التماس کنم! دیدم راست میگی وزارت ارشاد و سایر نهادها مشکلات خاص خود را دارند. بهرام سه سال از من بزرگتر بود. این شخص می خواست فیلم بسازد، اما می دانست که اگر به اینجا بیاید، شانس تماشای فیلمش بسیار کم است. بهرام به کسی بد نمی گفت، اما بدی ها را هم نمی پذیرفت. شنیدم سرطان دارد، اما برخی امیدوار بودند که بهبود یابد. چه تعداد از این افراد در این کشور وجود دارد! به نویسندگان دیگر نگاه کنید، به آقای بزور علوی نگاه کنید. در حال حاضر مشغول ساخت فیلم «جمهیسا» هستم، در دهه 1320 در زمان رضاشاه که یک نفر با او مخالفت کرد، دو روز طول نکشید تا او را اعدام کند، اما کشور را در چنته داشت تا اینکه انگلیسی ها او را از ایران بیرون کردند. در مورد بهرام به عنوان یک فیلمساز و کسی که آثارش را می خواند، می توانم بگویم که جایش خیلی خالی است. ما نیازی به تمجید از او نداریم. غیر از بهرام کسی را نمی شناسم که این چند روز نامش اینقدر در روزنامه ها و مجلات آمده است. بهرام یکی از نام های مهم فرهنگ ماست و حالا همه روی نمایشنامه های او کار خواهند کرد. من از طرف همه ما از همه شما تشکر می کنم که زحمت کشیدید تا این فرد بی نظیر نادیده گرفته نشود، چون بعد از یک هفته دیگر هیچکس بهرام را به یاد نمی آورد زیرا مشکلات کشور بسیار زیاد است.
چند سال با بهرام بیضایی دوست بودید و چقدر طول کشید تا از شما خواستند برای بازگشت به ایران و فیلمبرداری با او تماس بگیرید؟ دوستی شما چطور بود؟
شیب نداشت. با بهرام دوست شدم، اما از آنجایی که قرار بود برای من فیلمی بسازد، مهم ترین پیوند ما این بود که فیلم «کلاغ» را با هم ساختیم. برایم مهم نیست که کسی این فیلم را دوست داشته باشد یا نه، زیرا هیچ کدام از ما تعهدی نداشتیم که کسی را خوشحال کنیم و فقط می خواستیم حداقل سانسور اتفاق بیفتد. اما دیدیم در کشور ما تا می توانند بهرام را اذیت می کنند تا جایی که بهرام کشور خودش را رها می کند و به جایی می رود که هنوز زبانش را خوب نمی داند. اما این شخص هزاران فضیلت دیگر داشت. خدا را شکر این افراد در جامعه ما بسیار کم هستند.
اگر از ویژگی های فیلمنامه و نمایشنامه نویسی صحبت کنید، چه نکاتی را لمس می کنید؟
بهرام از ادبیات ایران حمایت عمیقی کرد و خود نمایشنامه های زیادی نوشت و روی صحنه برد. هر وقت دنبال چیزی میگشتم مثل یه نکته فکر میکردم چرا قبلا به این آدم توجه نمیکردیم ولی مملکت خراب بود و هست. من به عنوان فردی که پنجاه سال است در این زمینه فعالیت می کنم، کار بهرام را تحسین می کنم زیرا نتوانستیم بهرام را کنار بگذاریم. بیضایی دو بار مهاجرت کرد. او یک بار با داریوش فرهنگ به سوئد رفت، اما بهرام فهمید که وقتش بهتر است برای یادگیری زبان سوئدی و این ماجراها صرف شود و برگشت. چند سالی از آن ماجرا گذشت تا اینکه دیدم وزارت ارشاد نمی خواهد بگذارد رشد کند، هر چند به دلیل عمق دانشی که داشت رشد می کرد. می دانم چقدر برای او سخت بود که وسایلش را جمع کند و به کالیفرنیا برود، جایی که او با ما کاری نداشت. بزرگترین مشکل کشور ما این غم است که وقتی فردی مثل بهرام بیضایی استعفا می دهد یا می میرد باید مدام به اطراف نگاه کنیم و افسوس بخوریم که او را از دست دادیم. خدا رحمتش کند کشور مدیون بهرام بیضایی است.
از زمان همکاری در فیلم «کلاغ» بگویید. خاطره ای از کار با بیضی در زمان فیلمبرداری فیلم «کلاغ» دارید؟
اول از همه باید فیلم «حقایق لیلا دختر ادریس» را می ساختیم که داستان دختری است که شناسنامه اش گم شده و می خواهد شناسنامه جدیدی بگیرد. در داستان، لیلا 16-17 ساله است. هر روز از بهرام می پرسیدم که نقش لیلا را کی بازی می کند، می گفت پیدا می کنیم. بالاخره به خانم معصومی پیشنهاد کرد هفت هشت روز برای فیلمبرداری بماند. به او گفتم خانم معصومی شباهتی به یک نوجوان 16 ساله ندارد و چون نام من به عنوان تهیه کننده مطرح می شود اجازه نمی دهم. در همان زمان فحش های زیادی از روزنامه های کیهان و بیلگی برای لغو فیلم بهرام بیضایی دریافت کردم. تقریباً یک ماه طول کشید تا بهرام فیلمنامه دیگری به نام «کلاغ» را ارائه کند، به همین دلیل گفتم به شرطی که از نظر سنی مشابه خانم معصومی باشد، این کار را انجام خواهم داد. برایم مهم بود که بهرام هم فیلمی ساخت و نشان داد که می توانیم با هرکسی کار کنیم. بعد از «شاهزاده احتجاب» این کار را پذیرفتم و دوست داشتم همه فیلم بسازند. در آن زمان کیارستمی فیلمی ساخته بود، حسرف هاریکاش «مالکوت» و محمدرضا اصلانی «شطرنج بادی» را جلوی دوربین برده بودند. من این کار را ادامه دادم چون هیچ کدام از اینها در عرصه وسیع تری از سینمای ایران ساخته نشده بود و دلیل اینکه این کار را پذیرفتم ساخت این فیلم ها بود و خدا را شکر متوقف کردم و این فیلم ها را ساختم. چون فضای آزادتری برای ساختن فیلم می خواستم. مثلاً من نمی دانم چند تولیدکننده می خواستند در ایران «گزارش» بسازند، اما کسی نبود. عباس داستان چند خطی را به من گفت، گفتم بنویس، گفت انجام می دهیم و انجام دادیم. آقای اصلانی فیلمنامه ای داشت که اتفاقات عجیبی در خانه ای رخ می داد و همین طور بود تا اینکه اخیرا یکی از آن ها کپی کرده و آن را ساخته است. من زیاد با این چیزها سر و کار ندارم، اما دوستان منتقد خارج از کشور برای من نامه نوشتند و پرسیدند که چرا وقتی شرکت خودت را داشتی، این کارها را نکردی؟ من نتوانستم به آنها توضیح دهم که با توجه به وضعیت کشور در آن زمان امکان این کار وجود ندارد. کسانی که در دنیای آزاد زندگی می کنند نمی توانند باور کنند که کار به این سختی است. من الان 83 سال دارم. حدود ساعت 6-6:30 صبح از خواب بیدار می شوم، صبحانه می خورم و می روم سر کار. همه می گویند ماشاالله آقا شما 83 ساله هستید. اما این عشق من به کار در این کشور است.
روند تشکیل «مرکز سینماگران پیشرو» در آن زمان چگونه بود؟ چرا این مرکز تاسیس شد؟
حدود بیست سی سینماگر دور هم جمع شدند تا قدرت بگیرند. از آنجایی که هنوز «شاهزاده احتجاب» را انجام نداده ام، دوستانم نخواستند من به گروه آنها بپیوندم. خداوند آقای مهرجویی و دیگران را بیامرزد. بعد از اینکه «شازده احتجاب» فیلمبرداری شد و جایزه گرفت، همه آمدند و از شما خواستند که به جمع سینماگران مطرح بپیوندید و من هم گفتم نه، دارم کار می کنم. رهبران این گروه پیشرو آقایان مهرجویی و بیضایی بودند.
ناصر تقوایی هم بود؟
بله، البته آقای مهرجویی آنجا سرسخت ترین بود، دیگران هم بودند، اما فیلمی که سروصدا کند و جلب توجه کند ساخته نشد. صیاد و دیگران می خواستند فیلمی بسازند، جایی ساختند با صد پادشاه و دو گدا. فیلمسازی در ایران از قبل بسیار دشوار بود و با سیاسی شدن آن سختتر شد. همه آنها درست بودند، زیرا افراد زیادی وارد مسابقه شدند تا آنها را با دیگران برابر کنند، اما هیچ پروژه ای برای کار نداشتند. مثلا نصرت کریمی در همان دوره شروع به کار کرد و هیچکس مثل او نبود. ایستاد و نوشت، اما برای کسانی که می خواستند فیلم بسازند سخت تر بود، اما مثل نصرت کریمی درسش را درست نخوانده بود.
فیلم «کلاغ» بین انقلاب و قبل از آن فیلمبرداری شد؟
در واقع پنج سال طول کشید. من برای گسترش فیلم ساخته یا تولید کرده ام اما هیچ فیلمی برای خودم نساخته ام. چون آن زمان «شازده احتجاب» را ساخته بودم و جایزه هم گرفته بودم و همه فکر می کردند او الان فیلم های بدی برای خودش می سازد و من مشخصا این کار را نکردم. الان هم دارم فیلمی می سازم که هنوز به من قرآن نداده اند چون هدفم پول گرفتن نبود. هدف ما این بود که نشان دهیم امکان ساخت این فیلم ها وجود دارد و فکر می کنم این کار را انجام دادیم.
با اینکه سبک سینمایی شما شبیه بیدایی نیست، کدام یک از فیلم های او را دوست دارید؟
این اولین فیلم با بازی پرویز فنی زاده است.
چرا «رگبار» را بیشتر دوست دارید؟ به خاطر فضای واقع گرایانه اش؟
نمی توانم دلیل خاصی بیاورم. اما حقیقت این است که به آنچه از بهرام می دانستیم بسیار نزدیک بود و توجه خیلی ها را به خود جلب کرد. بهرام فقط به خاطر ساختن فیلم عجولانه کاری نکرد. پولی مثل بقیه نبود.
اشاره کردید که بهرام بیضایی شخصیتی همه فن حریف است. او نمایشنامه نویس و کارگردان تئاتر بود، فیلم می ساخت، سخنرانی می کرد و پژوهشگر ادبیات نمایشی و اسطوره شناسی بود. به کدام یک از ابعاد شخصیتی او نزدیک تر هستید؟
بیسایی بیش از هر چیز معلم بود. همه دوست داشتند با او کار کنند، او بهترین در نویسندگی و یک فرد مهم در فرهنگ ما بود. اخیراً می گفت دین من فرهنگ است و به مشکلاتی که می خواهند برایش بیاورند از هر نظر پاسخ می دهم. خدا او را ببخشد.
فیلمبرداری فیلم کشمه ایسا دوباره شروع شده است؟
بله، هشت روز دیگر شروع به کار می کنیم.
چقدر در داستان شگفت انگیز علوی تغییر کرده اید؟
ما تغییر نکرده ایم به متن نزدیک است چون معروف ترین رمان عاشقانه ماست، خوب نوشته شده، داستان جالبی دارد و شخصیت اصلی داستان یک زن است. من کتاب را دوست داشتم و قرار بود هشت سال پیش این کار را انجام دهیم. چهار سال پیش ما سه ماه کار می کردیم اما به ما گفتند اجازه کار ندارید. این بار گفتند می خواهیم این فیلم را بسازی، گفتم خیلی پول می گیرد، گفتند دست ماست. من هم شروع به کار کردم اما زحمت کشیدند و گفتند بعد از 20 روز پولمان تمام شد و اگر بخواهیم پول بدهیم به فیلم های جنگی می دهیم. اما ما آنقدر زندگی کرده ایم که از همه چیزهایی که در اطرافمان می بینیم تعجب نمی کنیم!
59243
گردآوری شده از رسانه خبر آنلاین






ارسال پاسخ