عباس عبدی در اعتماد نوشت: اخیراً گفتگویی داشتم که یکی از مصاحبه کنندگان محترم پرسید که آیا فکر می کنید ایران در درگیری نظامی تا این حد قاطعانه واکنش نشان دهد؟ بلافاصله گفتم نه. البته لحن صدا طوری بود که انگار به عنوان یک قدرت این حرف را می زد، عکس العمل ایران بر خلاف انتظار قبلی همه را متعجب مثبت کرد و به قول جوانان تعجب کرد. بنابراین، من سریع اضافه کردم که این را نباید به عنوان یک نقطه قوت دید. من نظرم را توضیح دادم و اینجا هم توضیح خواهم داد.
اگر حکومتی که به دنبال جنگ نیست و دکترین نظامی آن غالباً تدافعی است، دارای قدرت ناشناخته ای باشد که از دید دیگران پنهان باشد و دیگران از آن غافل باشند، این سیاست تأثیر مثبت و بازدارنده ای در آغاز جنگ توسط دشمن نخواهد داشت. این به این دلیل است که اکثر دولتها، حتی ایالات متحده، آنقدر مشغول ترویج میزان قدرت مخفی خود هستند تا دیگران را بترسانند و آنها را از زیر پا گذاشتن قوانین باز دارند.
در واقع این ویژگی هر موجود زنده ای است که به عنوان مکانیزم دفاعی و جلوگیری از پرخاشگری و تهاجم دیگران خود را قوی تر از آنچه هست نشان می دهد تا جایی که طرف مقابل نیز این را باور می کند و البته فکر حمله به خود را از خود دور می کند. این خلاف قاعده است که موجود یا کشوری که خواهان جنگ و حمله نیست قدرت خود را به گونه ای ابراز نکند که طرف مقابل از آن غافل باشد. البته در مراحل اولیه طراحی و ساخت آن به ذات و جزئیات آن اشاره نمی کنند تا مخفی بماند و دشمن مانع تحقق آن نشود، اما وقتی عملیاتی شد، دشمن به دلیل وجودش باید تصمیم به مبارزه بگیرد.
در این جنگ آخر می توان گفت که اگر آمریکا تصور درستی از میزان عکس العمل ایران و مدت این جنگ داشت، احتمالاً جنگ را آغاز نمی کرد و این جنگ رخ نمی داد. ترامپ یک جنگ سه روزه را متصور بود. اگر اطلاعات درستی داشت، شاید روند مذاکرات قبل از جنگ فرق می کرد و پیچیده تر و درگیرتر از الان نمی شد.
بنابراین، اگرچه چنین مخفی کاری مهاجمان را از موفقیتی که می خواستند باز داشت، اما کمکی به جلوگیری از شروع جنگ توسط ایران نکرد، زیرا ایران قطعاً خواهان جنگ نبود و رهبری رژیم بارها تأکید می کرد که جنگی در کار نخواهد بود، احتمالاً براساس شواهدی از واقعیت قدرت موشکی ایران. اما شروع جنگ نشان داد که این ابراز زور کافی، قطعی و بازدارنده نبوده یا حداقل نبوده است. اکنون با شروع جنگ این مشکل قدرت نظامی تا حدودی حل شده است. اما نمی دانیم که آیا سیاست های گفتگو و امتیازاتی که ایران می تواند به طرف مقابل بدهد مشخص شده است یا خیر؟
البته پنهانکاری و ناتوانی در ابراز قدرت، نقطه قوتی برای طرف مقابل خواهان تهاجم و جنگ بود، زیرا در هر دو جنگ، عدم آگاهی از میزان قدرت اطلاعاتی ایران و هوش مصنوعی مانند «ابر» منجر به ناتوانی در برآورد دقیق یا نسبی میزان خسارات تهاجم اسرائیل و آمریکا به ایران شد، اما در عمل هوش مصنوعی را بیشتر به قدرت مقدماتی تبدیل کرد. یعنی تنهایی
می توان گفت ایران بارها قدرت موشکی و میدان های موشکی خود را به نمایش گذاشته و بیان کرده است. اما متأسفانه اعتماد به ادعاهای ایران تا حدودی از بین رفت و به همین دلیل ادعاهای آن شنیده نشد. زیرا ادعاهای عجیب و غریب بسیاری از سوی افراد مسئول و غیرمسئول مطرح شد که هیچ کدام حتی به عقل سلیم هم نمی خورد. وقتی اعتماد نسبتاً از بین می رود و لیوان اعتماد شکسته می شود، بستن کامل آن اگر کاملاً غیرممکن نباشد، بسیار دشوار است.






ارسال پاسخ