دفتر خاطرات علم: من مطمئن هستم که شاه قطعاً به فکر ساخت بمب اتمی بود

دفتر خاطرات علم: من مطمئن هستم که شاه قطعاً به فکر ساخت بمب اتمی بود

سپس مطالعه حاضر را ارائه کردم. همچنین برنامه سفر به جنوب که از اکبر اعتماد رئیس سازمان انرژی اتمی و عملکرد آستان قدس رضوی دریافت شد و گزارش مطالعات هسته ای و قرارداد با فرانسه و آلمان را ارائه کردم. ماشاءالله امپراطور چنین ایده های گسترده ای در مورد ایران دارد و من مطمئن هستم که او قطعاً در فکر تهیه بمب اتم است (هرچند آنها دائماً این موضوع را تکذیب می کنند).

کارهای حزبی که انجام نشد را از نظر عمل حزبی و بحث و نقد عملی شرح دادم; همه سروصدا در روزنامه، عکس گرفتن و غیره است و اگر جرات نکنم مثل دلقک بازی کردن است. به این ترتیب امید مردم از بین می رود. شما باید در مورد این فکر کنید. یک گزارش [محمد] تا پایان سال روش کار، فلسفه و این مسائل حزب واحد را در پنجاه صفحه به همراه صد نفر از همکارانش که من خلاصه کردم، تحلیل کرده بود. بسیاری از امپراتورها گوش کردند. بعد گفتند: گزارش را به اتاق خواب بفرست تا بخوانم. و من گفتم: اعلیحضرت خمینی، شما فقط نگاه منفی فردوسی به ایران را از بین ببرید، اما این رفتار مؤید آن است. “این چیه؟” آنها گفتند. گفتم: فردوسی در نامه ای که رستم فرخزاد به برادرش نوشت چنین می گوید:

نژادی از ایران، ترک و جانبازان پدید خواهد آمد [میان]

نه [دهقان] نه ترک بود و نه سگ شکاری/ کلمات بازی بود.

امپراتور با دقت گوش داد. بعد گفتند: برای سازماندهی کار حزب ایده هایی دارم.

“آیا توپ هایی را که سلطان قابوس می خواست سفارش داده ای؟” گفتم. گفتند: دستور دادم مقداری آرادا را با هواپیما ببرند. خلاصه کتاب «هفت خواهر» را ارائه کردم که در مورد هفت شرکت بزرگ نفتی منتشر شد و شرکت ها مطالب آن را تکذیب کردند.

من سخنرانی خود را که در دانشگاه پنسیلوانیا در 14 دسامبر ارائه خواهم کرد و آنها آن را تایید کردند. من جواب دادخواست جنرال عبدالولی خان را دادم و آنها آن را تایید کردند. برایم نامه نوشت. من جواب دادم و آنها هم ارزیابی کردند و تایید کردند.

گزارش امنیتی سوئیس را ارائه کردم و گفتم: خوشبختانه اعلیحضرت همایونی نمی آیند اما نگران اعلیحضرت همایونی هستم. گفتند: خوشبختانه ولیعهد هم می گوید من نمی خواهم بروم. پسر بسیار عاقلی است.» گفتم: «درست است و باید شاکر خدا باشیم.» گفتم: «تکریم اعلیحضرت نزد دیگر بزرگواران خطرناک است و باید نهایت احتیاط را کرد.» اگر خدای ناکرده یکی از اعلیحضرت را گروگان بگیرند، تکلیف چیست؟ گفتند: راست می گویی، زیاد بگو، چون طبیعی است که توجه نکنم.

و گفتم: اکبر مسعود صارم الدوله در سن 91 سالگی در اصفهان وفات کرد، آیا نیازی به تکریم او از دربار است؟ علت سوال من این بود که صارم الدوله یکی از امضا کنندگان قرارداد امانت با انگلیسی ها بود و در این زمینه متهم به رشوه گرفتن بود. او همچنین فرزند ظل السلطان است که اصفهانی ها از او خاطره خوبی ندارند. او همچنین متهم به قتل مادرش بود. گفتند: او به پدرم وفادار بود و حتی روزی که از راه اصفهان و بندرعباس عازم موریس شد، اصرار داشت که با او برود، پس جشن گرفتن اشکالی ندارد.

من درخواست های سفیر کره شمالی را به اشتراک گذاشتم که گفت وقتی برای وام دویست میلیون دلاری که باید به ما می دادم درخواست دادم، کسی جواب من را نداد. گفتم: آنقدر خود را غافل گرفتم که قلبم مرد، اما اکنون می دانم که فرمان قیصر به تعویق افتاد. آنها خندیدند. آنها گفتند: «خب، ما پولی برای پرداخت نداریم. گفتم: علاوه بر این، آمریکایی‌ها از ما خواستند که آن را تا جایی که ممکن است به تعویق بیندازیم. و گفتند: بله، تا حدودی باید رعایت شود، اما اگر واقعاً به نفع ما بود، به حرف آمریکایی ها گوش نمی دادیم. گفتم: «البته که هست.

بعدا مرخص شدم وارد مسائل جاری شدم. بلافاصله با پاریس تماس گرفتم. پزشکان گفتند از چربی خون شاهنشا خبری نیست تا در این مورد دارو مصرف نکنند و پروفسور ژان برنارد آذرماه به تهران می آید و معاینه دقیق انجام می دهد.

تمام بعدازظهر کار کردم و خیلی خسته بودم. رفتم شام. مهم نبود. من هم همین پیام دکتر را به اشتراک گذاشتم. امپراطور خندید. گفتند تو هم دکتر شدی.

منبع: یادداشت های علم، جلد 5، 1354، تهران: کتاب سرا، ص. 416-420.