غزاله علیزاده; نویسنده ای که آخرین سکانس زندگی خود را می نویسد

علیزاده غزالی


بعدی- غزاله علیزاده یکی از نویسندگان مطرح ادبیات معاصر ایران است که با وجود عمر کوتاه خود آثار مهمی از خود به جای گذاشته است.

بر اساس گزارش فردا، غزاله علیزاده در 27 بهمن 1327 در مشهد به دنیا آمد و در 21 اردیبهشت 1375 در رامسر درگذشت. مرگ علیزاده به دست خودش جامعه ادبی ایران را تا مدت ها در شوک فرو برد.

نویسنده ای که خودکشی کرد

“آقای دکتر براهنی، آقای گلشیری و کوشان عزیز، نوشته های ناتمام خود را به شما می سپارم. ساعت یک و نیم است. خسته شدم، باید بروم. لطفاً نگذارید گم شوند و در صورت امکان چاپشان کنید. نمی گویم بسوزانید. من از هیچکس متنفر نیستم. آنها را از روی عشق نوشتم. نمی خواهم اینقدر تنها باشم و خسته باشم.”

غزاله علیزاده این چند سطر را نوشت و دقایقی بعد در سن 47 سالگی در روستای جواهرده شهرستان رامسر خود را حلق آویز کرد. این آخرین صحنه زندگی نویسنده ای حساس و مضطرب بود که چند سالی با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می کرد، حالا مرگ را بر زندگی ترجیح می داد.

علیزاده غزالی

علیزاده روح لطیفی داشت. این روحیه لطیف را به راحتی می توان در سبک زندگی و نوشته های او جستجو کرد. زمانی که رمان دو جلدی او، Ortanca Evi، برای اولین بار در دهه 70 منتشر شد، سر و صدای زیادی پیرامون این رمان به راه افتاد. همین موضوع باعث شد تا نام غزالی علیزاده در میان قشر بزرگی از فرهنگیان ایران دست به دست شود. اگرچه خانه ادریسی ها بود که علیزاده را به چهره ای جدی تبدیل کرد، اما آثار دیگر او تأثیر کمی در شهرت او نداشتند.

اگرچه خودکشی علیزاده اتفاق بسیار دردناکی بود، اما برای او مانند صحنه ای از یک رمان بود. پس همه چیز را از قبل برنامه ریزی کرده بود. درخت، طناب و محل مرگ علیزاده از پیش تعیین شده بود و علیزاده صحنه پایانی آخرین رمان زندگی خود را به فیزیکی ترین شکل ممکن بر روی صفحه جهان حک می کرد.

زندگی شخصی علیزاده جدا از زندگی حرفه ای، فراز و نشیب های زیادی هم داشت. روابط عاطفی او یکی پس از دیگری به هم می خورد و همه اینها باعث می شد هر روز بیشتر از دیروز احساس تنهایی کند. از ازدواج علیزاده با شاعر معروف بیژن الهی دختری به نام سلمی به دنیا آمد. با این حال رابطه این زوج زیاد دوام نیاورد و در نهایت از هم جدا شدند.

غزالی علیزاده

از آن زمان به بعد، آموزش‌های مختصری که در فرانسه دریافت کرد، احساس انزوای او از جامعه، و تفاوت بین تمایلات ذهنی‌اش و واقعیت‌های جهان، اساس افسردگی او را تشکیل داد. همه اینها باعث شد که روحیه علیزاده کم کم فرسوده شود.

به هر حال سرطان بود که تیر آخر را به بدن لاغر علیزاده زد. با وجود تلاش هایش برای زندگی، روز به روز کینه اش بیشتر می شد و سرانجام در یک روز زیبای بهاری تصمیم گرفت برای همیشه دنیا را ترک کند.