یک سوال بزرگ درباره موضع سیاسی سیدعلی خمینی

یک سوال بزرگ درباره موضع سیاسی سیدعلی خمینی

اما سوال اصلی خیلی ها این بود که چرا سیدعلی خمینی در مورد چنین موضوع حساسی پای تریبون رفت و حرف های او چه جایگاهی در تصمیم گیری های کشور داشت؟


بهترین برای: اخیراً سید علی خمینی در مراسم بزرگداشت مقام معظم رهبری اظهاراتی بسیار خبرساز کرد و از واژه پدرسالاری با آمریکا استفاده کرد. این اظهارات به سرعت بازتاب گسترده ای در فضای مجازی پیدا کرد و موجی از واکنش ها را به دنبال داشت. بخش قابل توجهی از کاربران به جای بحث در مورد محتوای سخنان وی این سوال را مطرح کردند که سیدعلی خمینی در فضای سیاسی کشور چه جایگاهی داشته و چرا پس از مدت ها سکوت، چنین موضع صریحی را اتخاذ کرده است؟

همچنین در بین کاربران، به ویژه آنهایی که مخالف هرگونه درگیری نظامی بودند، این نظر وجود داشت که چنین نظراتی با واقعیت های زندگی روزمره مردم و هزینه های جنگ فاصله دارد. از سوی دیگر، فعالان و جریان‌های سیاسی این سخنان را از منظر خود تحلیل می‌کردند و سعی می‌کردند آن‌ها را در چارچوب رقابت‌ها و معادلات سیاسی تفسیر کنند. اما سوال اصلی خیلی ها این بود که چرا سیدعلی خمینی در مورد چنین موضوع حساسی پای تریبون رفت و حرف های او چه جایگاهی در تصمیم گیری های کشور داشت؟ گویی یک بار دیگر همان داستان معروف را نقل کرده اند: «هرکس از شک خود رفیق شد»; هر گروهی این کلمات را بر اساس تحلیل خود تفسیر می کند.

به عنوان مثال، محمدعلی آهنگران، پسر صادق آهنگران، از سیدعلی خمینی که ظاهراً درک دقیقی از جزئیات زندگی مردم عادی ایران نداشت، تعریف می کند: سخنان سید علی خمینی از خوجت الاسلام والمسلمین را می توان تلاشی برای تثبیت سه مولفه اساسی عصر جدید تلقی کرد: تداوم مشروعیت، قوام داخلی و ثبات راهبردی. اهمیت این سخنان نه تنها در موضوع آنهاست، بلکه در این است که یکی از اعضای خاندان امام خمینی (ره) در یکی از حساس ترین برهه های تاریخ جمهوری اسلامی بیان شده است. دورانی که هر موضعی فراتر از یک سخنرانی می تواند در شکل گیری روایت آینده انقلاب اسلامی نقش داشته باشد.

یا مثلا روزنامه نگار باتجربه ای مثل زیدآبادی احتمالا به خاطر همین بازی های سیاسی به چاله افتاده است، اما فکر نمی کنید نان هندوانه است: زمانی که مرحوم آیت الله خمینی به این نتیجه رسید که ادامه جنگ هشت ساله به نفع کشور نیست، به تنهایی وارد میدان شد و به قول خودش، علیرغم اصرار قبلی مبنی بر ادامه جنگ تا سرنگونی صدام، «جام زهر» را به عنوان دارو برای کشور و ملت نوشید. وی پس از پذیرش قطعنامه 598 هیچ یک از پیشنهادات را مبنی بر نادیده گرفتن مفاد آتش بس نپذیرفت زیرا عراق به دلیل فشارهای بین المللی ضعیف باقی ماند و تاکید کرد که تعهدات باید به طور کامل رعایت شود. اما نوه آن مرحوم امروز حرف های ضد و نقیضی زد و شرایط را برای تصمیم گیران کشور سخت تر کرد.

جالب اینجاست که مشاور سابق محمود احمدی نژاد به این یادداشت زیدآبادی واکنش نشان داده است. با آمدن عبدالرضا داوری، آش حالا کمی شورتر از همیشه به نظر می رسد: احمد زیدآبادی در مقایسه سید علی خمینی با امام خمینی دچار خطای تحلیلی شد. او فکر می کرد از زمانی که امام خمینی (ره) قطعنامه 598 را در سال 67 پذیرفتند، هرکس امروز از مقاومت یا ایستادگی صحبت می کند، از رویکرد امام فاصله گرفته است. پذیرش تصمیم فقط یک تصمیم در نظام فکری امام بود نه کلیت.

اگر بخواهیم ملاک شباهت به امام را تصمیمی تاریخی مانند صرف پذیرش تصمیم قرار دهیم، تصویری ناقص از شخصیت ایشان ارائه خواهیم داد. امام خمینی را باید به اعمال و افکارش شناخت. شخصیتی که در آن انعطاف پذیری در تاکتیک ها با ثبات در انجام وظیفه ترکیب می شود. از این منظر می توان گفت که سید علی خمینی در میان خاندان امام به خود شباهت دارد; از نظر احساسی، احساسی و منطقی.

و بالاخره شخصی به نام مجید مرادی که ظاهراً محقق معارف اسلامی است و از قضا با سخنان علی خمینی مخالف است، اما باز شاید تفاوت چندانی در کل ماجرا نباشد: حیف است که فردی که این سخنان را گفته است نمی داند که مذاکره دو طرف جنگ اگر هدفی غیر از رسیدن به صلح داشته باشد اساساً بیهوده و اتلاف وقت است و ثانیاً توافق نامه صلح را نه با دوست، بلکه با دشمن امضا می کنند. سید علی خمینی صلح را مساوی با تسلیم دانسته، هرچند صلح به معنای تسلیم نیست. ما با صدام حسین صلح کردیم، اما هیچ کدام تسلیم دیگری نشدیم. حالا که جنگ را نباختیم، در صلح پیروز شویم و به جهانیان اعلام کنیم که در دو جنگ گذشته دشمنان ما متجاوزان بودند و کشور ما مظلوم بود.



به گزارش رسانه انتخابتو