اگر کسی در کارنامه هنری خود گلی زده باشد، گل نقشینه پسر عموی ناپلئون در آن سریال بوده است. به تقوا اطمینان کامل داشت.
بهترین برای: تاریخ ولادت او در اثر سجل یا سه جلدی او به نام «اکرب 1287» نوشته شده بود که بعداً به 1 آبان 1287 تبدیل شد. در پایان آن روزها در شناسنامه تاریخی وجود نداشت. پدربزرگش محمدعلی نقشینه صدر التجار به همراه حاج معین التجار بوشهری از هرمشهر در دوره مشروطه دوم نماینده مجلس بودند. او از کودکی به مدرسه فرستاده شد و بعداً در سال 1304 گواهینامه ششم خود را گرفت. صحبت از غلامحسین نخسینه است که 30 سال پیش در همین امروز از دنیا رفت. اخبار روزنامه شرق از این هنرمند درجه یک را که در بهار 1403 منتشر شده است را در زیر می خوانید با ما همراه باشید.
علی خان نصر تئاتر را از چین و فرانسه آموخته بود و در آنجا گروهی 10 نفره تشکیل داد که بعدها به گروه «کمدی ایرانی» معروف شدند. در میان 10 نفر معاون شهربانی و مدیر مجله شهربانی، محمود، پدر پری امیرحمزه، طیب زاده و رئیس سازمان آب شهری، میرزا محمدعلی خان ملک نیا، محمود اخوان، محمود ظهیرالدینی، احمد نامدار، معزالدین فخری، رفیع حدتی و فضل الله بایگان بودند. آنها پیش از محدود شدن تئاتر ایران به تعزیه، پایه های تئاتر ایران را بنا نهادند. در آن زمان نقش های زن را رفیع حداتی و فضل الله بایگان بازی می کردند. تئاترها یا در باغ اتحادیه بود یا باغ فخرالدوله.
پدرش در سازهای موسیقی تخصص داشت و ذوق هنری داشت و برای اولین بار او را به تئاتر برد، اما غلامحسین کوچک علاقه ای نشان نداد. رفتن به تئاتر تکرار شد و در نهایت همان چیزی شد که باید باشد. غلامحسین از کودکی به تئاتر علاقه مند شد. اولین بازی ای که در کودکی انجام داد دختری بود که عروسکی را در بغل گرفته بود و می پرسید کجا لالایی بسازم؟ نمایشنامه «سه دوست دبستان» بود که در آن نقش دختری را بازی می کرد که می گفت. دوست من کجا می تواند لالایی بخواند؟ و….”
پنج شاهی یا 25 دینار نیز دریافت کرد. اولین حضور جدی او در صحنه «مهر و وفا و عشق و صفا» با حضور حسین خیرخواه، مهدی قالیمیرزا ملکآرا و محمد ظهیرالدینی بود و این اولین تجربه نمایشنامهنویسی او نیز بود. بعدها «ترور یزگرد سوم» را هم نوشت که رژیم وقت اجازه نداد، بالاخره ترور نباید می شد. او همچنین «مرد احمق و زن حیلهگر» به خوانندگی دارالفنونی را نوشت. دوست او در آن زمان نیز یک کارشناس مشهور دولتی و خصوصی است: «علی اصغر گرمسیری» که سمت حسابداری وزارت صنایع دستی و هنر را بر عهده داشت، همان وزارتخانه ای که نخسینه در بخش معدن کار می کرد.

سید علی خان نصر نیز معاون همان وزارتخانه بود. او در کلاس های تئاتر و بازیگری شرکت کرد که نخسینه و گرمسیری هر دو شاگرد او بودند. او تا سال 1310 به عنوان فراری کار کرد و تا اوایل سال 1313 به خدمت سربازی ادامه داد. او پیش از این در نمایش های مختلفی از میرسیف الدین کرمانشاهی که در سال 1308 تئاتر تابستانی تأسیس کرد، بازی کرده بود. عبدالحسین نوشین، ارباب افلاطون و گوهر خاکپور نیز مالک تئاتر تئاتر بودند. تئاتر کشور نیز متعلق به برادر علی اصغر گرمسیری بود. بعدها کرمانشاهی از این بی ادبی احساس درماندگی و ناامیدی کرد و روزی در حالی که مشغول تعمیر دکور بود چیزی بر سرش افتاد و میخی به سرش خورد و با غرق شدن در خون با مشروبات الکلی و مقداری تریاک خود را کشت.
از تئاتر تا سینما
وی در سال 1318 از اولین دوره هنرستان تهران فارغ التحصیل شد و سال ها به عنوان بازیگر، نویسنده و کارگردان مشغول به کار شد. او علاوه بر هنر در اداره کل مخابرات و سازمان برنامه و بودجه نیز فعالیت می کرد اما هرگز صحنه و دنیای تئاتر را رها نکرد. برای او صحنه فقط یک محل کار نبود، بلکه بخشی از زندگی او بود.
غلامحسین نخسینه یکی از اولین نام هایی است که خود را در عرصه بازیگری تئاتر و نمایش های ایرانی نشان داده است. در آن زمان بین اداره تئاتر و سینما خط کشی هایی وجود داشت، مثلاً اگر فردی از گروه تئاتر وارد سینما می شد، تئاتری ها او را رد می کردند، اما اولین تجربه بازیگری غلامحسین نخسینه اولین تجربه کارگردانی او هم بود. در سال 1332 فیلمی به نام «وطن پرست» ساخت. همانطور که از نام فیلم پیداست، موضوعی از میهن پرستی وجود داشت. حمیده خیرآبادی، علی تابش و تقی ظهوری همبازی های او بودند.

نخسینه تا نیمه دوم دهه 40 و ظهور سینماگرانی با سبک و ژانر جدید یا موج جدید سینمای ایران در 12 فیلم دیگر از جمله فیلمهای جدیدتر از سینمای رایج ظاهر شده بود، مانند «پرستوها به خانه بازگشت» مجید محسنی در سال 1342. منصور سفرنیا. کمدی روشنفکری جلال مقدم است اما در سینمای گنداب آن سال ها نتوانست خودنمایی کند.
عموی ناپلئون
سه سال بعد از «سه دیوانه»؛ بنابراین در سال 1350 در فیلم «الکی» محمدعلی جعفری نقش پدر زری خوشکام (زهرا حاتمی) را بازی کرد. این فیلم داستان اعتیاد ورزشکاری بود که با عشق به دختری خود را از گل و لای نجات داد. بعد از «الکی» نخسین دیگر کار نکرد تا چهار سال بعد. کتاب «پسرخاله ناپلئون» نوشته ایرج مسخ زاد در چاپ ششم توسط انتشارات صفی علیشاه در سال 1354 منتشر شد و ایرج گرگین مدیر شبکه دوم سیما سریالی بر اساس این کتاب را به ناصر تقوایی جوان که سه فیلم سینمایی و مستندهای زیادی در کارنامه دارد پیشنهاد داد.
تقوایی غلامحسین نقشینه را برای نقش پسر عموی ناپلئون انتخاب کرد. عکس روی جلد کتاب کار متعلق به صادق تبریزی بود. همه فکر می کنند چهره دایجان روی جلد کتاب از چهره غلامحسین نقشینه کشیده شده است، اما اینطور نیست. از این رو مشه چی زاد از انتخاب نقشینه و شباهت او به تصویر داییجان روی جلد کتاب شوکه و متحیر شد. این کتاب جدی ترین و ماندگارترین متن طنز تاریخ ادبیات ایران بوده و هست. برای غلامحسین نخسینه بازی در سریال دایجان ناپلئون تا آخرین روزهای زندگی هنری اش مهر شناختی شد. اقتباس فوقالعاده ناصر تقوایی در کنار بازی باورنکردنی غلامحسین نقاشیه در نقش اصلی آن سریال، آنقدر در بخش دولتی و خصوصی موفق بود که در مجلس نیز مورد استناد قرار گرفت. نخسین چنان حضوری در این نقش داشت که هیچکس نمی توانست بازیگر دیگری جز او را در این نقش تصور کند.
غلامحسین نقشینه در حال حاضر خواب است
اگر کسی در کارنامه هنری اش گل زده بود، گل نقشینه پسر عموی ناپلئون در آن سریال بود. به تقوا اطمینان کامل داشت. گفت اگر دینداری بگوید بمیر من هم می میرم. نخسینه نقش یک وطن پرست رویایی را بازی می کرد که دنیا و زمان را تکان خورده از کنار جامعه می بیند. بالاخره پشت خنده های ناشی از توهماتش، او هم با مرگ در سریال اشک ریخت. او قبل از دایجان هرگز پا به تلویزیون نگذاشته بود تا اینکه در سال 1353 پسر یکی از دوستانش از او خواست در تلویزیون حضور پیدا کند و «کناری خانم رویت و قمار» را بازی کند. در سالهایی که داود رشیدی مدیر برنامههای تلویزیونی بود، نخسینه به تماشای تئاتری رفت که ناصر تقوایی و برادرش محسن تقوایی به او پیشنهاد بازی در این سریال را دادند و 17 جلد فیلمنامه به او دادند، او آنها را خواند و پسندید و این پیشنهاد را پذیرفت. در سریال مرگ پسر عموی ناپلئون در واقع مرگ غلامحسین نخسین بود. چون دیگر نمی توانست آنطور که باید خودش را نشان دهد. او نمی توانست این کار را انجام دهد، پیر شده بود و زمان به او فرصت خودنمایی نمی داد.

بعد از انقلاب
او پس از انقلاب در فیلمهای زیادی مانند «آقای هیروگلیف» ساخته غلامعلی عرفان در سال ۱۳۵۹ یا «اولین وکیل» ساخته جمشید حیدری در سال ۱۳۶۵ ظاهر شد، اما تنها در «نخدا خورشید» ناصر تقوایی دیده شد. آنهایی که در این ظاهر مختصر غلامحسین نخسینه که نقش تاجر عرب مروارید را بازی می کرد، آفتاب پرهیزگاری را دیدند، با خوشحالی لبخند زدند، بالاخره او پسر عموی ناپلئون بود. در سال 1365 در فیلم «تشکیلات» ساخته منوشهر مصیری فرزند نعمت مصیری و یا در فیلم طلسم محمدرضا صفوی در سال 1367 ایفای نقش کرد تا اینکه به صحنه پایانی رسید. پس سال 68 و فیلم «ای ایران» ناصر تقوایی

زمانی که او در ایران بازی می کرد همسرش فوت کرد و نخسین از عشق خود دست کشید و از بازی دست کشید. در تاریخ 18 خرداد 1375 در منزل خود رفت و جسدش مفقود شد. جسدش رفته اما نیست، او هنوز زنده است. زیرا صدای پسر عموی ناپلئون برای همیشه ماندگار خواهد بود و هرگز از گوش و روح ما خارج نمی شود. غلامحسین نکشینه الان خوابه. او همیشه زنده است.
به گزارش رسانه انتخابتو





![پنج ایرانی که سرهای کچلشان به بازی سرنوشت شوم افتاد! 21 shdj]](https://entekhabeto.com/wp-content/uploads/2026/06/1780558890_پنج-ایرانی-که-سرهای-کچلشان-به-بازی-سرنوشت-شوم-افتاد-280x210.jpg)
ارسال پاسخ