اما ولدبیگی در چند سال اخیر مواضع متفاوتی را در پیش گرفته و احتمالاً بر همین اساس داوطلبانه از جریان رسمی سینما و تلویزیون کناره گیری کرده و اکنون سبک زندگی کاملاً غیرمنتظره ای از نظر شهرت در پیش گرفته است.
بهترین برای: چندی پیش کاربری در توییتر مدعی شد که سحر ولدبیگی این روزها در مازندران است و در یک رستوران مشغول به کار است. سحر ولدبیگی از خانواده ای است که رابطه آنها با هنر اساساً جدایی ناپذیر است. پدرش یکی از بزرگ ترین چهره پردازان سینمای ایران بود و همچنین با کارنامه نسبتا قابل اعتمادی در کمدی زندگی هنری خود را پیش برد. به نظر می رسد او در تمام این سال ها زندگی آرامی را در کنار همسرش نیما فلاح سپری کرده و در آشفته بازار هنر به عنوان زوجی برابر دیده می شود.
اما یک خاطره تکرار نشدنی از آن داریم: شادی در پاورچین، داستان دختر بره ای در تهران با مدیری و انصاری، کاملا با فضای سریال هماهنگ بود. اما سحر خانم در چند سال اخیر مواضع مختلفی را در پیش گرفته و احتمالاً بر همین اساس داوطلبانه از جریان رسمی سینما و تلویزیون کناره گیری کرده و اکنون سبک زندگی کاملاً غیرمنتظره ای را از نظر شهرت در پیش گرفته است.
کاربری به نام امیر در این باره نوشت: من مازندرانی بودم. خانم سحر ولدبیگی در یک رستوران کار می کرد. داشت دستور میداد می دانم که مخالفتی با این طرح خبری ندارند. از خودم پرسیدم آیا حاضرم از صفر شروع کنم و با عزت زندگی کنم اگر همه چیز طبق برنامه پیش نرود؟ دعا کنید در جواب به خودم فخر نبرم.

روی فرش قرمز آمد اما تمام نشد
بهناز اقبال منتقد سینما که از دوستان صمیمی سحر ولدبیقی نیز می باشد، متن تعارف زیر را درباره او که زندگی خود را از جایی دیگر آغاز کرده است، نوشته است:
سحری را که سال ها می شناختم دوست داشتم و به او افتخار می کردم. اما چند ماه طول کشید تا او برای من یک فرد متفاوت شود. امروز به زنی نگاه می کنم که برای من احترام قائل است. بسیاری از مردم تا زمانی که برایشان هزینه ای نداشته باشد از افتخار لذت می برند. بسیاری از مردم تا زمانی که مجبور به از دست دادن چیزی شوند از مقاومت صحبت می کنند. با این حال، زندگی گاهی اوقات افراد را با موقعیت هایی مواجه می کند که آنها را مجبور می کند بین راحتی و وقار یکی را انتخاب کنند.
سحر چند ماهی است که در یکی از همان جاها ایستاده است. او بیش از یک سال از بازیگری فاصله گرفت و راه دیگری را انتخاب کرد. این جاده ای است بدون تشویق و فرش قرمز، اما چیزی ارزشمندتر از همه آنها دارد: احترام.
او ماه هاست که در یک رستوران کار می کند. از مردم دستور می گیرد، کار می کند، خسته می شود و مانند میلیون ها انسان شریف دیگر از راه کار امرار معاش می کند. من از همان روزهای اول این موضوع را می دانستم و از دیدن بارها و بارها آن متنفر بودم، اما سکوت کردم. نه به این دلیل که چیزی برای گفتن ندارم، بلکه به این دلیل که فکر می کنم برخی از کلمات باید در زمان مناسب گفته شوند.
وقتی این روزها او را می بینم، دیگر فقط یک بازیگر موفق را نمی بینم. زنی را می بینم که حاضر است از نو شروع کند. زنی که آنقدر سختی ها را متحمل شده که چیزی از حیثیت خود را از دست ندهد. زنی که به ما یادآوری می کند که افتخار کلمه زیبایی نیست. عزت یعنی اینکه وقتی زندگی سخت می شود حاضر نیستی خودت را کوتاه بفروشی.

برای کسی که روی فرش قرمز راه میرود، جلوی دوربین ظاهر میشود و سالهاست شناخته شده است، ترک این موقعیت و شروع از صفر، فنجان چای همه نیست. خیلی ها شهرت را دوست دارند، اما تعداد کمی حاضرند دوباره آستین ها را بالا بزنند و زندگی را بدون غرور و بدهی به دنیا از نو بسازند.
مردم باید این را بدانند. آنها باید بدانند که گاهی قهرمان بودن به معنای درخشش در صفحه نیست. گاهی دلاوری این است که سنگینی زندگی را بر دوش خود بگذاری، بتوانی از نور و تشویق دوری کنی و همچنان سرت را بالا بگیری. و شاید مهمترین چیزی که سحر در این ماه ها به من یاد داده این باشد: قدر آدم را شهرت و تیترها مشخص نمی کند. ارزش یک آدم وقتی فهمیده می شود که همه چیز را بردارید و ببینید آیا باز هم می تواند با همان وقار بایستد یا خیر.
سحر متوقف شد.
برخی افراد از راه رفتن روی فرش قرمز احساس خستگی می کنند.
برخی افراد از آنجا شروع می کنند.
به گزارش رسانه انتخابتو






ارسال پاسخ