تقریباً کسی نیست که ویدیوی توهین به علی دایی را ندیده باشد. پس نیازی به توضیح اصل قضیه نیست.
انتخابتو: تقریباً کسی نیست که ویدیوی توهین به علی دایی را ندیده باشد. پس نیازی به توضیح اصل قضیه نیست.
خبرورزشی در این باره نوشت: این حادثه سه مولفه اصلی داشت; اولی علی دایی موضوع مصاحبه، دومی مجری و سومی رسانه پخش کننده مصاحبه.
به مولفه اول یعنی شخصیت علی دایی کاری نداشته باشیم. نه علی دایی نه آقای بریم سر دو مولفه بعدی.
فراتر از حد انتقاد فیروز کریمی و توهین به المیرا شریفی مقدم چندی پیش در حمله به اظهارات وی بلافاصله باعث واکنش بسیاری نسبت به این اتفاق شد. داشت توضیح می داد که چرا به صحبت های فیروز کریمی مجری باسابقه این برنامه لبخند می زند!
حقیقت این است که یک مجری برای اجرای برنامه به ویژه زنده و در محیطی که زندگی در آن جریان دارد و مردم در اطراف آن حضور دارند، باید آموزش ببیند. یعنی حتی مجری که سال هاست در محیط استودیویی با میهمانان دقیق انتخاب شده برنامه اجرا می کند چه برسد به فردی که تازه وارد عرصه رسانه شده است، گزینه مناسبی برای چنین برنامه هایی نیست.
رفتار مجری در مقابل دوربین بعد از این سوال – که سوال بسیار بجا بود و چرا باید مبنای مقایسه سگ های زنده یاب هلال احمر که موجودات بسیار ارزشمندی هستند قرار گیرد – و خنده و عذرخواهی نهایی که کرد – از چه کسی و به چه دلیل – بسیار نفرت انگیزتر از آن اظهار نظر ناشیانه بود. پس اگر مجری آن برنامه فیروز کریمی به خاطر لبخند ناخودآگاه – بدون تایید یا هر چیز دیگری – دچار مشکل شود با این مجری محترم چه باید کرد؟ با کسی که این سوال را تایید می کند چه باید کرد؟ افراد عادی در پاسخ به این سوال که اگر این فرد چیز بدتری می گفت چه می شد می توانند به دوربین هر چیزی بگویند؟
اگر مهمان چیزی خارج از محدوده سنت و قانون بگوید، مجریان حرفهای میدانند چگونه با موقعیتی برخورد کنند. چرا این بنده خدا از این توانایی ها و الزامات عملکردی چیزی نمی دانست؟ البته در این سال ها مد شده است که تهیه کنندگان برنامه از افراد سرشناس در همه زمینه ها و زمینه ها به عنوان مجری استفاده کنند – صرفاً به خاطر همان شهرت و یا حتی به دلیل کم هنری! – حداقل جلوی دوربین می فرستند تا برایش مخاطب پیدا کنند! این هنرمند که مثل بنده خدا شهرت نداشت چطوری اجرا زنده کرد؟
زشتی این رویداد برهنه آنقدر آشکار بود که مردم ناخودآگاه مشکوک شدند. ناخودآگاه به یاد ضرب المثل «بعضی ها بدنامی را بر گمنامی ترجیح می دهند» می افتیم و البته نباید از دایره عدالت خارج شد. شاید این یک اشتباه اتفاقی و ناشی از جوانی مجری باشد که در این صورت تقصیر بیشتر متوجه کسانی است که بدون ابزار و آموزش و استعداد او را جلوی دوربین برده اند.
اما مولفه سوم رسانه هایی هستند که بی شرمانه این تصاویر را منتشر می کنند. سال هاست با وجود سازمان بزرگ و بلندمدت صدا و سیما، امید بسیاری از مردم بر باد رفته است و هیچکس به دنبال ارتقای کیفیت رسانه ملی نیست. از ناظران هم انتظاری نیست چون معلوم نیست با چه معیاری روی این صندلی ها می نشینند.
با این حال، پسوند ملی پس از کلمه “رسانه” قلب همه را به درد آورد. اتفاقاً در سرتاسر جهان، برخی آداب و اخلاق رسانه ای، در کشورهایی که مانند کشور ما مدعی اخلاق هستند، بر سرعت انتقال اخبار یا بسیاری مولفه های دیگر اولویت دارد. در چنین مملکتی وقتی در پخش زنده به مسخره ترین زبان توهین می شود، جز این که ناراحت شوید و سرتان را خم کنید، چه کاری می توانید انجام دهید؟

باید به ادبیات و ادبیات رسانه حتی در مقابل دشمنان و خونخواران احترام گذاشت. حالا چطور می شود با ایرانی که سال هاست برای کشور افتخارآفرینی می کند، پرچم به اهتزاز در می آورد، دل مردم را شاد می کند که نامش مترادف با کلمه «ایران» با این همه پیروزی بین المللی در عرصه فوتبال است و به شناسنامه این رشته معروف است، با این زبان زننده صحبت کرد و کک نیش نزند؟!
اینجا باز هم اسب رویا افسار شکسته و بر دشت اوهام و افکار می دود. این نشان می دهد که همه اینها به دلیل غم دیده شدن نیست. اینکه رسانه ملی کارکرد نفوذ در افکار عمومی را از دست داده و حالا به هر قیمتی می خواهد دیده شود، هر چقدر هم که زشت باشد!
سید عبدالجواد موسوی نیز در واکنش به این ویدئوی تحقیرآمیز در خبرآنلاین نوشت:
من بارها گفته ام و نوشته ام که مشکل واقعی صدا و سیما سیاسی نیست و هنوز هم بر این عقیده هستم. نه اینکه این ربطی به سیاست داشته باشد. این در حالی است که به نوعی این فاجعه محصول نگاه سیاسی به همه مسائل است و نشانگر تسلط کامل همه ایدئولوژی ها و تک بعدی شدن همه امور فردی و جمعی ماست. اما می خواهم بگویم این گروهی که امروز در رادیو می جنگند بیشتر از این حرف هاست.
آنها به هیچ وجه نمی توانند به اینجا برسند. سیاست و ایدئولوژی و اینها باید قبل از این که بتوان چنین اظهارنظرهایی کرد، تعریف شود. در واقع لقب سیاسی به این گروه بی صلاحیت و ناکارآمد به معنای تکریم آنهاست. بنابراین من معتقدم مشکل این نیست که صدا و وسیما در دست این بخش و گروه است، بلکه اگر آنها را به بخش و گروه مقابل بسپارند اوضاع بهتر می شود. به بیان واضح تر، مشکل صدا و سیما دیگر در دست محافظه کاران نیست. مثلاً اگر به اصلاح طلبان واگذار می شد، مشکل حل می شد. شاید اگر به اصلاح طلبان بدهند خیلی بدتر از الان باشد. مشکل واقعی این است که کارها به دست افرادی میافتد که همدیگر را نمیشناسند و اگر اوضاع کشور مرتب بود، حفاظت از سازمان بزرگ و طولانی را به آنها نمیسپردند.
به آخرین دسته گلی که صداها و تلویزیون ها به آب می دهند توجه کنید. جوانی را به میان جمعیت فرستادند و از آنان پرسیدند: چه کسی از سگ هلال احمر پایین تر است؟ ما در حال حاضر هیچ علاقه ای به پاسخ طرف مقابل نداریم. اندکی تأمل در این پرسش نشان می دهد که با چه تراژدی عمیقی روبرو هستیم. بالاخره یک معلول ذهنی این سوال را طراحی کرد، یک احمق آن را تایید کرد، یک احمق آن را اجرا کرد و یک بدجنس دستور انتشار آن را داد. از این جهت خارج از حد الله است. به بندگان خدا نگویید که نمی دانند مصاحبه شونده چه می خواهد بگوید و ممکن است در هر برنامه زنده دنیا این اتفاق بیفتد. مهمتر از پاسخ در اینجا سوال بی اساس و غیر منطقی است که احتمال چنین پاسخی را بسیار افزایش می دهد. آب برمی گردد و منبع خود یا هرتز را پیدا می کند. به قول مولانا «دری از کهربا» و در آخر هر جنسیتی جنس خود را جذب می کند.

اینها مهم نیست، مهم این است. کدام نابغه به این فکر افتاد که ملاک حقارت «سگ» است که همان سگ ماه سرخ است؟ چرا سگ هلال احمر؟ ممکن است بپرسند چه کسی از نتانیاهو یا ترامپ بدتر است؟ حتی ممکن است بپرسند چه کسی از مسعود رجوی پایین تر است؟ سگ هلال احمر یعنی چه؟ بر اساس چه معیار و معیاری؟ سگی که جان انسان ها را نجات می دهد؟ سگ هلال احمر چه گناهی کرد؟ آیا قطبش از بالا به پایین کار می کند؟ یا او کسی است که در طول جنگ میهنی به تجزیه طلبی و انتقام شخصی فکر می کند؟ سگی که اختلاس نمی کند، دین نمی فروشد، برای چهار رای به مردم دروغ نمی گوید، ریا و ریا و توطئه را به هیچ وجه نمی فهمد، پای روشنفکر و عالم و طلبه و درویش و روزنامه نگار و هنرمند و هموطن مظلوم و پست و بی ارزش نمی شود، چه گناهی دارد؟ سگ های نجات نه تنها در جمهوری اسلامی ایران، بلکه در همه جای دنیا برای نجات جان انسان ها آموزش می بینند و با دیدن فردی که دچار مشکل می شوند به کمک او می شتابند، چه یک فرد عادی باشد یا سلبریتی، اصلاح طلب باشد یا محافظه کار، جمهوری خواه باشد یا دموکرات، سیاه پوست باشد یا سفیدپوست، هوادار جبهه مقاومت باشد یا داعشی. قسم اگر بیشتر ما به اندازه سگ های هلال احمر عشق و معرفت داشتیم، چه بگویم، حتی اگر به اندازه سگ های ولگرد صحرا بودند، امور دنیوی به اینجا نمی رسید.
اما علی دایی. من هرگز طرفدار شهرت جماعت نبوده و نیستم. هیچ مدافعی کم نداریم. آنها از سیاستمدارانی که برای رأی دادن به آنها متکی هستند تا علاقه مندان به سلبریتی ها در فضای مجازی، به اندازه کافی حمایت کرده اند، اما این چه چیز زشتی است که آنها بارها افراد مشهور را شیطانی و گمراه کننده می نامند؟ آیا سلبریتی ها کشور را به این نقطه رساندند؟ خوب یا بد، درست یا غلط، سلبریتی ها محصول سیاست های فعالان فرهنگی این کشور است. سیاست گذارانی که فکر می کنند همه مردم، تلویحا و صریح، از سلبریتی ها تا افراد ناشناس، صرفا ابزاری برای پیشبرد اهداف سیاسی و اهداف ایدئولوژیک خود هستند و هیچ ارزشی ندارند. روزی که همین سلبریتی های جماعت حرف مردم را در تلویزیون زدند، عالی بودند و نورچسمی هم ساکت شد چون دیگر نمی خواستند نقش ضبط را بازی کنند. این فوتبالیست ها که بندگان خدا بودند به جایی رسیده بودند که جز فوتبال خوب هیچ هنری بلد نبودند و اکثراً نمی توانستند یکی دو جمله سالم و معمولی بگویند. آنها را بعد از افطار در تلویزیون می گذاشتند تا به مردم از معنویت و خدا و پیامبر بگویند و معنویت آنها را افزایش دهند.
همان گروه سطحی و سطحی که سلبریتی گری و سلبریتی پروری را در این مملکت راه انداختند و گسترش دادند، حالا به بلای سلبریتی ها تبدیل شده اند. چون از زبان سلبریتی ها چیزی که می خواهند نمی شنوند. بابا نگران نباش علی دایی این مملکت چیکار می کنه که تو همه درد و غمتو گذاشتی تا از چشم ملت پاکش کنی؟ آیا محبوب است؟ تو چی، دلت برای خونه تنگ شده؟ به جای این همه حسادت و دشمنی برو ببین چرا محبوب شد. بخشی از این به رفتارهای او در سال های اخیر برمی گردد. از انجام خیر برای منافع عمومی گرفته تا دوری از شما و امثال شما. برو یه لطفی کن برو و به کسب و کار خودت فکر کن و ببین چرا هرکسی که از شما دور می شود فوراً محبوب می شود. این علی دایی است که در آخرین بازی اش در جام جهانی از کنار هم تیمی هایش رد نشد و بسیاری از کسانی که امروز از او تعریف کردند او را بد و بیراه خطاب کردند و او را دلیل ناکامی تیم ملی دانستند. بسیاری از آنها اکنون طرفدار او شده اند. چون مسخره ات کردم؟ بله، برای مزاحمت با شما. اما به جای اینکه به این فکر کنید که چرا تعداد قابل توجهی از مردم اینقدر از دست شما عصبانی هستند، تنها هنری که دارید این است که آنها را عصبانی کنید.
یعنی رسانه را نمی فهمی، سیاست بلد نیستی، حتی به رفاه خودت هم نمی دانی. چی بهت بگم؟ برای فهمیدن چه زبانی باید با شما صحبت کرد؟ من می دانم که برای شما سخت تر است که از جایی که هستید و جایی که هستید دلسرد شوید. من نمی گویم میز و موقعیت خود را رها کنید، بمانید، اما در نظر بگیرید که بیشتر بمانید. هنوز افرادی در مجموعه شما هستند که از شما مراقب و متفکرتر هستند. از آنها کمک بگیرید. بدخواهان دین و دنیای شما را نابود خواهند کرد. این هزارمین بار است. از ما می آمد.
به گزارش رسانه انتخابتو






ارسال پاسخ