حملات شبانه 7 مارس (26 اسفند) بار دیگر تهران را به یکی از کانون های اصلی تحولات جنگ تبدیل کرد. در حالی که بسیاری از انبارهای ذخیره سوخت در تهران و کرج هدف حمله اسرائیل قرار گرفت، شعله های آتش و ستون های دود ساعت ها در آسمان پایتخت مشاهده شد.
به گزارش دنیای اقتصاد، بسیاری از ساکنان این شهر صبح روز بعد با قطعی سوخت و تعطیلی برخی از پمپ بنزین ها شروع به کار کردند. نشانه این است که جنگ وارد مرحله جدیدی شده است.
تقریباً همزمان، تنش ها در آن سوی خلیج فارس ادامه یافت. سامانههای دفاعی سعودی موجی از پهپادها را که به سمت میدان نفتی شیبا یکی از بزرگترین میادین نفتی این کشور پرتاب میشد، رهگیری کردند. علاوه بر این، یک تصفیه خانه مهم آب در بحرین مورد حمله قرار گرفت. مقامات بحرینی اعلام کردند که این حمله خسارت وارد کرده است اما قطعی آب رخ نداده است.
این سلسله تحولات نشان می دهد که درگیری که با حمله آمریکا و اسرائیل به ایران در 28 فوریه (9 مارس) آغاز شد، اکنون وارد مرحله پیچیده تری شده است. مرحله ای که در آن زیرساخت های اقتصادی و انرژی و نیز اهداف نظامی تحت فشار هستند.
در روزهای اولیه جنگ، برخی از تحلیلگران در غرب فکر می کردند که درگیری می تواند به سرعت پایان یابد. دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا نیز در اولین اظهارات خود گفت که ایران می تواند در مدت کوتاهی به توافق سیاسی دست یابد. اما تحولات حوزه در روزهای بعد نشان داد که چنین سناریویی چندان واقعی نیست.
بازارهای جهانی انرژی بلافاصله به این تحولات واکنش نشان دادند. قیمت نفت پس از آغاز هفته جدید از 100 دلار در هر بشکه فراتر رفت و برخی موسسات مالی بین المللی هشدار دادند که ادامه جنگ می تواند قیمت ها را حتی بیشتر کند. بر اساس برخی برآوردها، در صورت ادامه درگیری ها تا پایان ماه مارس، قیمت بشکه نفت ممکن است به حدود 150 دلار برسد.
در این مورد، اگرچه بیش از یک هفته از شروع درگیری می گذرد، اما تصویر جنگ به تدریج تغییر کرده است. عملیات نظامی در هر دو طرف درگیری به برخی از اهداف میدانی دست یافته است، اما هیچ یک از طرفین هنوز به موفقیت سیاسی قطعی دست نیافته اند. این مشکل باعث شد که جنگ به تدریج به رقابت فرسایشی تبدیل شود. رقابتی که در آن توانایی مقاومت در برابر فشارهای اقتصادی و زیرساختی حیاتی می شود.
به گفته اکونومیست، جنگ اکنون چیزی فراتر از یک درگیری نظامی، بلکه به یک «آزمایش اراده» بین ایران و رقبای آن تبدیل شده است. آزمونی که در آن تاب آوری اقتصادی و سیاسی می تواند نقش تعیین کننده ای داشته باشد. یکی از محورهای اصلی فشار در استراتژی آمریکا و اسرائیل، زیرساخت های انرژی ایران است. حمله به انبارهای سوخت در تهران و کرج نیز در همین چارچوب ارزیابی می شود. چنین اقداماتی می تواند هزینه های اقتصادی جنگ را افزایش دهد و فشار بر شبکه تامین انرژی کشور را افزایش دهد.
حتي در برخي محافل سياسي آمريكا در مورد سناريوهاي گسترده تر حدس و گمان وجود دارد. از جمله هدف قرار دادن زیرساخت های کلیدی صادرات نفت ایران. جزیره خارک، پایانه اصلی صادرات نفت کشور به عنوان یکی از نقاط حساس در این گونه تحلیل ها عنوان شده است. اگرچه این سناریوها همچنان حدس و گمان هستند، اما نشان می دهند که فشار اقتصادی بخشی از محاسبات استراتژیک طرف مقابل است.
از دیدگاه اسرائیل، چنین رویکردی با اهداف بلندمدت این رژیم منطبق است. طی دهه های گذشته، تل آویو ایران را یکی از اصلی ترین رقبای استراتژیک خود در منطقه می دانست و همواره به دنبال محدود کردن قدرت منطقه ای و اقتصادی ایران بوده است.
از سوی دیگر، ایران تلاش کرد تا با انتقال بخشی از فشارهای جنگ به زیرساخت های منطقه، هزینه درگیری را برای طرف مقابل افزایش دهد. از ابتدای جنگ تاکنون صدها موشک و هواپیمای بدون سرنشین به سمت اهداف مختلف در منطقه شلیک شده است. اگرچه از اکثر این حملات جلوگیری شد، اما خسارت هایی نیز گزارش شد.
تاسیسات انرژی و زیرساخت های اقتصادی در برخی از کشورهای منطقه مختل شده است. تعطیلی موقت برخی از پالایشگاه ها و تاسیسات گاز مایع، لغو هزاران پرواز و اختلال در زنجیره تامین از پیامدهای این حملات بود. اختلال در حمل و نقل و تدارکات در شهرهای بزرگ خلیج فارس که بخش قابل توجهی از مواد غذایی را وارد می کنند نیز نگرانی هایی را برانگیخت. این تحولات نشان می دهد که جنگ می تواند پیامدهای اقتصادی گسترده ای برای کل منطقه داشته باشد.
جنگ فرسایشی
با وجود این تحولات، هدف اصلی ایران از گسترش فشارهای منطقهای، یعنی ایجاد شکاف بین آمریکا و متحدانش، به طور کامل محقق نشده است. اگرچه کشورهای عربی خلیج فارس نگران تشدید تنش ها هستند، اما هنوز از واشنگتن درخواست نکرده اند که عملیات نظامی خود را متوقف کند. از سوی دیگر برخی منابع در این کشورها اعلام کردند که برخی مقامات منطقه همچنان معتقدند که آمریکا باید تا حصول نتایج مشخص به فعالیت خود ادامه دهد. به گفته آنها، ادامه فشار می تواند توازن قوای منطقه ای را تغییر دهد.
در عین حال، ادامه جنگ برای آمریکا خالی از هزینه نیست. در این کشور افکار عمومی نسبت به درگیری های خارجی حساس است و افزایش قیمت انرژی و یا وقوع حملات بزرگ می تواند فشار سیاسی بر دولت را افزایش دهد. برخی از فعالان اقتصادی کشورهای حاشیه خلیج فارس نسبت به هزینه جنگ ابراز نگرانی کرده اند. ادامه درگیری ممکن است بر سرمایه گذاری، گردشگری و تجارت منطقه ای تأثیر منفی بگذارد. این موضوع برای اقتصادهای وابسته به تجارت و خدمات بسیار مهم است.
از سوی دیگر، برای ایران تشدید تنش خطراتی نیز به همراه دارد. حملات به زیرساخت های انرژی و فشار بر صادرات نفت می تواند هزینه های اقتصادی جنگ را افزایش دهد. وی همچنین هشدار داد که اگر برخی از کشورهای منطقه به زیرساخت های حیاتی آنها به ویژه در زمینه انرژی یا آب آسیب جدی وارد شود، ممکن است واکنش سخت تری نشان دهند. در چنین شرایطی، ادامه جنگ ممکن است منطقه را به سناریوهای پیچیده تری بکشاند. سناریوهایی که در آن بازیگران بیشتری درگیر هستند و دامنه درگیری گسترش می یابد.
سوال این است که ابتدا کدام طرف را فشار دهیم. ایران معتقد است که می تواند در برابر فشارهای خارجی مقاومت کند و تجربه چندین ساله تحریمی آن نیز نشان داده است که ایران توانایی سازگاری با شرایط سخت را دارد. از سوی دیگر، آمریکا و متحدانش معتقدند که فشار اقتصادی و نظامی می تواند قدرت ایران را در درازمدت محدود کند. بنابراین، در حالی که جنگ وارد دومین هفته خود می شود، تصویر کلی بیش از هر زمان دیگری شبیه یک مسابقه استقامتی است. رقابتی که نتیجه آن نه تنها در میدان جنگ، بلکه از نظر اقتصادی، سیاسی و قدرت اجتماعی کشورها مشخص خواهد شد.





ارسال پاسخ