شاید مهم ترین اتفاق فصل دوم سریال وحشی بازی محمد صابری در نقش «سلیم» باشد.
بهترین برای: شاید مهم ترین اتفاق در فصل دوم سریال Wild همین بازی باشد محمد صابری در نقش «سلیم». یکی از بازیگرانی که قبل از دیده شدن زندگی می کرد. زندگی ای که مستقیماً در نقش فرو می رود و مرز بین «بازیگری» و «بودن» را محو می کند. او به وضوح از زندگی روزمره خود در دوران بازی در سریال یاغی می گوید: «او مدیر فروشگاه و دانش آموز یک شرکت آسانسور بود، شب ها سر صحنه می رفت و صبح مستقیم به مغازه می رفت؛ وسط کار روزانه دیالوگ ها را همان جا حفظ می کرد.
این روایت ساده کلید درک این است که چرا موجودیت در «وحشی» اینقدر واقعی به نظر میرسد، بدون هیچ تلاشی برای دیده شدن.
شخصیت سلیم با بازی صبری در سریال وحشی از فصل اول به عنوان همراه داوود اشرف معرفی شده است. شخصیتی که نباید یک قهرمان یا یک ضدقهرمان کلاسیک باشد. سلیم در حاشیه روایت حرکت می کند، اما در این مرحله است که می میرد. با شروع فصل دوم، او بار دیگر در نقطه ای متفاوت وارد زندگی دیوید می شود و این بار مسیر آنها به ماجراهایی می انجامد که نه آنها و نه مخاطب انتظارش را نداشتند. آنها در خانه ای ناشناخته یکدیگر را ملاقات می کنند و نمی دانند دقیقا چه سرنوشتی در انتظارشان است. سلیم وارد در می شود و او را در آغوش می گیرد و نامش را «داوود» فریاد می کند. احمقانه ترین سریال صمیمانه اینجاست. آغوشی بدون هیچ ادعایی.
یا مثلاً جایی که کنار استخر می نشینند، ترانه ای پر از اشاره و خاطره به گذشته های دور (چرا چشمان سیاه؟)، نمایش واقعی یک حسرت طولانی، جایی که صحبت هایی درباره سفر، تفریح و گذشته است. یک مونولوگ عمومی که تا حد زیادی مخاطب را به سمت خود می کشاند. در واقع ملاقات داوود و سلیم آغاز واقعی فصل دویدن دیوانه وار است.
چیزی که سلیم را متمایز می کند نه شدت دیالوگ ها یا جایگاه او در داستان، بلکه کیفیت حضور اوست. لحن گفتار، مکثها، نقطهنظر و حتی اصطلاحاتی که به کار میبرد نزدیک به شنیدهها و دیدههای عمومی است. این نزدیکی به واقعیت منجر به لحظاتی شده است که به ندرت در بازی های بسیاری از غیربازیکن ها دیده می شود: لحظات غیرمنتظره ای که به جای آموزش آکادمیک، نتیجه تجربه زیسته است.
در سالهای اخیر، بسیاری از سریالهای تلویزیونی سعی کردهاند با نمایش دعوا، خشونت کلامی و زبان خیابانی به رئالیسم نزدیک شوند. تلاشی که اغلب به اغراق یا تصنع می انجامد. با این حال سلیم در «وحشی» مسیر دیگری را دنبال می کند. کنشها کنترل میشوند، گفتوگو به جای نمایشی عملی است، خشونت یا درد موقعیتها را باورپذیرتر میکند. او نه میخواهد نسخهای دمو از «پارتی سریال» ارائه کند و نه هدفش ایجاد ژانر است. سلیم بیشتر شبیه فردی است که می توانید در زندگی واقعی پیدا کنید.

در فصل دوم هر بار که سلیم وارد قاب می شود، ریتم روایت تغییر می کند. حضور او داستان را به جلو می برد و تنش ایجاد می کند و لایه ای از عدم قطعیت را به روایت اضافه می کند. از این منظر می توان گفت که سریال بخشی از بار کیفی را به دوش می کشد. نه به عنوان یک ستاره، بلکه به عنوان عنصری که داستان را از افتادن دوباره در دام خود نجات می دهد. مقایسه ای که عده ای بین سلیم و شخصیت «نیک» در فصل اول انجام می دهند از همین جاست: شخصیتی که گذشته خاصی ندارد اما توجه مخاطب را به خود جلب می کند.

این که آیا سلیم ظرفیت تبدیل شدن به کانون یک روایت مستقل یا حتی یک اسپین آف را دارد، سوالی است که باید در حرکت رو به جلو به آن پاسخ داده شود. با این حال آنچه فعلا مشخص است این است که محمد صابری بر اساس تجربیات خود به نقشی جان بخشیده است که فراتر از کارکرد داستان به سریال حال و هوا می بخشد. حضوری که او را قابل توجه می کند.
به گزارش رسانه انتخابتو




















ارسال پاسخ