Nemecio Ruben Osguera Cervantes که در جهان با عنوان “ال مانچو” در دنیای جنایات سازمان یافته شناخته می شود، بسیار بیشتر از یک قاچاقچی مواد مخدر است.
روزنامه سازندگی: نمسیو روبن اوسگوئرا سروانتس که در دنیای جرایم سازماندهی شده در جهان با نام «ال مانچو» شناخته می شود، بسیار فراتر از یک قاچاقچی مواد مخدر است. نماد تحول ساختاری در کارتل ها؛ گذار از پیوندهای خانوادگی و پدران سنتی در پسزمینه به شرکتهای چند ملیتی و سازمانهای شبهنظامی با منطق خشونت عمدی. در حالی که خواکین “ال چاپو” گوزمان تصویری نیمه افسانه ای برای خود خلق کرد، ال مانچو ترجیح داد نامرئی بماند. او نه قهرمان فرهنگ عامه بود و نه موضوع خودنمایی. او حاکم سایه ای بود که نسل جدید Jalisco Cartel را به سریع ترین سازمان جنایی مکزیک تبدیل کرد.
داستان زندگی او با فقر مطلق آغاز می شود. نمسیو در سال 1966 در دهکده کوچک نارانجو د چیلا در ایالت میچوآکان به دنیا آمد. منطقه ای که پرورش آووکادو و فقر مزمن دو واقعیت همزمان هستند. او یکی از 6 خواهر و برادر بود و در کودکی مدرسه را رها کرد و به کار در مزرعه پرداخت. دوران نوجوانی او با قاچاق ماری جوانا گره خورد و مانند بسیاری از همسالانش در دهه 1980، به طور غیرقانونی به ایالات متحده مهاجرت کرد. برای او زندگی در آمریکا ترکیبی از حاشیه نشینی، جنایات کوچک و تبعید مکرر بود. او چندین بار در کالیفرنیا به دلیل تسلیحات و جرایم مربوط به سرقت اموال دستگیر شد، آخرین بار در سال 1992 در جریان یک عملیات گلهداری اداره مبارزه با مواد مخدر ایالات متحده. جایی که او به عنوان ناظر در تجارت هروئین درگیر بود. او سه سال را در زندان فدرال گذراند و در نهایت به مکزیک تبعید شد که اساساً زندگی او را تغییر داد. اگرچه بسیاری از قاچاقچیان پس از چنین شکستی ناپدید شدند، اما برای ال مانچو این یک نقطه شروع بود.
بازگشت او به مکزیک با پارادوکس عجیبی همراه بود: او مدتی به عنوان افسر پلیس در ایالت جالیسکو خدمت کرد. این تجربه به او امتیازی داد که بعداً به یک مزیت استراتژیک تبدیل شد: درک دقیق ساختار امنیتی دولت، روشهای تحقیق، فساد نهادی و ضعفهای سیستم. پس از ترک قدرت، او به کارتل Milenio پیوست و با Rosalinda González Valencia از خانواده قدرتمند مالی “Los Quinis” ازدواج کرد. این ارتباط خانوادگی شبکه مالی آینده کارتل را تضمین کرد.
فروپاشی کارتل Milenio و مرگ فرمانده ارشد کارتل Sinaloa، Ignacio “Nacho” Coronel، خلاء قدرت را ایجاد کرد که المانچو آن را یک فرصت می دانست. او فقط اجساد را جمع نکرد. در عوض، او یک ساختار جدید ساخت: کارتل Jalisco از نسل جدید. این سازمان نه تنها یک قاچاقچی مواد مخدر بود، بلکه یک ارتش خصوصی، یک شبکه تدارکات جهانی و یک سازمان جنایی چند لایه بود.
تحت رهبری او، CJNG به طور سیستماتیک از تاکتیک های شبه نظامی استفاده می کرد. در سال 2015، نیروهای وی یک هلیکوپتر ارتش مکزیک را با یک نارنجک انداز سرنگون کردند. اتفاقی که مورد تایید گسترده قرار گرفت و به نمادی از قدرت نمایی کارتل تبدیل شد. این عملیات فقط یک درگیری نبود، بلکه یک پیام سیاسی و تبلیغاتی بود: کارتل می توانست در سطح نظامی با دولت مقابله کند.
ال منچو همچنین یکی از معماران گذار از طب سنتی به صنعتی بود. مت آمفتامین و فنتانیل که برای تولیدشان نیازی به زمین های کشاورزی ندارند، سود بی سابقه ای را برای کارتل ها فراهم کرده و زنجیره تامین جهانی مواد شیمیایی را به میدان جنگ جدیدی تبدیل کرده اند. کنترل بندر لازارو کاردناس و مسیرهای واردات پیش سازهای شیمیایی از آسیا، کارتل او را به یک بازیگر جهانی تبدیل کرده است. اما استراتژی او تهاجمی بود. بر خلاف سنت ایجاد مناطق حائل بین کارتل ها، ال مانچو وارد قلمرو رقبای قدرتمندی مانند سینالوآ و کارتل خلیج شد. این سیاست مکزیک را به مجموعه ای از مناطق جنگی تبدیل کرد که در آن خشونت ابزار سلطه بود، نه پیامد تجارت. این سطح از خشونت او را به هدف اصلی DEA تبدیل کرد و برای دستگیری او جایزه چند میلیون دلاری در نظر گرفته شد.
با این حال، زندگی شخصی او با تصویر کلیشه ای از اربابان مواد مخدر متفاوت بود. او اهل تجمل نبود و در کوهستان زندگی عشایری و منظمی داشت. گزارش های مختلف به بیماری کلیوی اشاره می کنند که او را به مراقبت های پزشکی وابسته کرده است. این وابستگی باعث می شد حلقه اطراف او محدود و بسیار حساس شود. در میان حلقه زنی بود که در گزارش های اطلاعاتی به نام “لا والنتینا” شناخته می شد. او برخلاف ال مانچو، سبک زندگی شهری و مجلل را ترجیح می داد. این برخورد سبک زندگی سرنخ هایی را ایجاد کرد که ماموران مکزیکی و آمریکایی می توانستند آن ها را تحلیل کنند. به جای تعقیب مستقیم رهبر کارتل، تمرکز بر افراد اطراف و رفت و آمد آنها بود. روشی کلاسیک در ضد جاسوسی که بارها برای ردیابی رهبران گروه های مخفی استفاده شده است. خرید تجهیزات پزشکی خاص، حمل خودروهای لوکس به مناطق کوهستانی و تعویض مکرر رانندگان و پلاک خودروها، الگویی قابل تحلیل ایجاد کرد. اگرچه جزئیات دقیق عملیات اطلاعاتی طبقه بندی شده است، اما بسیاری از منابع تایید کرده اند که ضعف های رفتاری اطرافیان نقش بسزایی در تعیین مخفیگاه ها داشته است. در این زمینه، داستان «خیانت معشوقه» بیشتر نمادی از شکست امنیت عملیاتی است تا همکاری مستقیم با دولت. با این حال، عملیات گسترده نیروهای امنیتی مکزیک علیه CJNG در سال های اخیر نشان داده است که شبکه آن تحت فشار جدی قرار دارد و موضوع جانشینی به یکی از بحران های اصلی این کارتل تبدیل شده است.
مقامات مکزیکی گفتند که اطلاعاتی در مورد رابطه عاشقانه ال مانچو آنها را به مخفیگاه او در شهری کوچک در ایالت جالیسکو هدایت کرد. در این عملیات که منجر به مرگ او شد، خشونت در سراسر مکزیک گسترش یافت.

واقعیت مهم دیگر این است که پسرش روبن اوگورا گونزالس، ملقب به “ال مانچیتو” در آمریکا به حبس ابد محکوم شد. این امر ساختار جانشینی کارتل را به شدت تضعیف کرد و رقابت بین جناح های داخلی، به ویژه خانواده های همسر و فرماندهان منطقه را تشدید کرد. تجربه تاریخی نشان می دهد که حذف یا ضعف یک رهبر کاریزماتیک اغلب منجر به چندپارگی و افزایش خشونت درون کارتل می شود. پدیده ای در سینالوآ و زتاس نیز مشاهده شده است.
در سطحی عمیق تر، داستان ال مانچو روایتی از تکامل جرایم سازمان یافته در قرن بیست و یکم است. او نشان داد که کارتل ها می توانند به ساختارهای شبه دولتی تبدیل شوند که به طور همزمان اقتصاد، جنگ و تبلیغات را مدیریت می کنند. استفاده از ویدئوهای تبلیغاتی، تجهیزات نظامی پیشرفته و ساختار فرماندهی شبه نظامی مرز بین یک گروه جنایتکار و یک شورشی مسلح را محو کرد. اما پایان این روایت، خواه دستگیری، مرگ یا تضعیف تدریجی باشد، بر یک حقیقت قدیمی تأکید می کند: شکنندگی انسان. به هر حال، نه فناوری ضد شنود، نه ارتش های خصوصی و نه میلیاردها دلار درآمد نمی توانند آسیب پذیری های عاطفی و رفتاری را برطرف کنند. اقوام، خانواده، عاشقان و نیاز به زندگی عادی بزرگترین شکاف در پنهان کردن امنیت است.
ال مانچو کمتر یک قاچاقچی بود تا یک جنگ سالار که منطق شرکتی جهانی را به اقتصاد مواد مخدر آورد. اما داستان او نشان داد که حتی در دنیای زیرین، قدرت مطلق همیشه با یک پارادوکس انسانی همراه است: برای زنده ماندن، باید از همه دور شد، اما برای انسان بودن، نزدیک شدن به کسی ضروری است. این تناقض سرنوشت بسیاری از قاچاقچیان مواد مخدر را رقم زد و احتمالاً داستان نسل های آینده را خواهد نوشت.
به گزارش رسانه انتخابتو






ارسال پاسخ